به امر ميرزا يعقوب زندانى شده بودند و حالا تقاضاى آزادى آنها را داشتند ، ضرورت پيدا كرده بود . طبق رأى قاضى آنها بردهء فرارى شناخته شده بودند مگر آنكه بواسطهء شهادت قابل قبولى ترك بودن آنها به ثبوت برسد ، قبل از آنكه بحضور خان برسم اجازه ميخواهم اين چهار نفر را كه تا حال از قلم انداخته بودم ، به خواننده معرفى كنم زيرا شايان توجه ميباشند .
اينها بىكم و زياد محكومين روسى بودند كه ابتدا به سيبرى تبعيد گرديده بودند و مدت هشت سال در دولت « تبلسك » به كار اجبارى گماشته شده بودند بعدا موفق به فرار گرديده و از دشتهاى بىپايان قيرقيز گذشته خود را به بخارا رسانيده و حالا سعى داشتند از راه هرات و مشهد و تهران و غيره به موطن خود « گومرو » ( اليزابت پول ) مراجعت نمايند . اگر بخواهم تاريخ مفصل فرار و سرگذشت آنها را بنويسم مطلب به درازا خواهد كشيد ، بنابرين فقط شرح مختصرى از آن را ذكر ميكنم .
بطوريكه خودشان ادعا ميكردند در آخرين جنگ بين روسيه و تركيه به امر دولت و به اقرب احتمال به نفع خودشان در كوههاى قفقاز دست به غارت ( چپوه ) زده بودند و در حين اشتغال به اين عمليات ماجراجويانه به يك دسته گشتى روسى برخورده بودند كه آنها را به سيبرى فرستاده بودند و البته اين مجازات چندان شديد هم نبوده است . آنها را در جنگلهاى تبلسك به كار هيزمشكنى واداشته بودند و پس از انجام كار روزانه هرشب به زندان مراجعت ميكردند ولى ازين گذشته هيچگونه بدرفتارى با آنها نميشد زيرا غذاى آنها كه عبارت از نان و سوپ و گوشت بود تفاوتى با غذاى سربازها نداشت .
چند سال گذشت تا اينكه زبان روسى را ياد گرفتند و همين كه توانستند با مستحفظين خود صحبت كنند اطمينان متقابل بين آنها برقرار و بطريهاى « ودكا » ( عرق )
سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 327
مساهمون: آرمينيوس وامبرى
ص٣٢٧