خم بشوم . بدون زحمت زياد روى زمين در هواى آزاد ميخوابيدم و خيلى راضى بودم از اينكه ديگر واهمه ندارم كه كسى سر ضميرم را فاش سازد و با بدترين شكنجهها دست بگريبان شوم و بالاخره تلف گردم . از اين ببعد ديگر صورت يكنفر حاجى به خود گرفتن هيچ سوءظنى توليد نميكرد .
خانات ميمنه صرفنظر از قسمتهاى غيرمسكون ، هجده ميل عرض در بيست ميل طول مساحت دارد و به غير از پايتخت در حدود ده ولايت و همان اندازه دهات دارد كه مهمترين آنها « قيصر » و « خفيرقاله » و « الوار » و « خوجه كندو » مىباشد .
جمعيت آنكه قسمتى مقيم و قسمتى چادرنشين هستند در حدود صد هزار نفر برآورد شده كه عمدهء آن ازبك و از ايلات « مين » و « اچمايلى » و « داز » مىباشد ، و توانائى آن را دارند كه پنج تا شش هزار سوار مجهز و مسلح سرپا كنند . همانطور كه قبلا گفتم شجاعت آنها غيرقابل ترديد است . سلطان فعلى ميمنه حسين خان پسر حكومت خان است كه به امر برادر از ديوار قلعه به زير افكنده شد . اين برادر قاتل كه عموى شاه فعلى است براى توجيه عمل خود گفته بود : او را كشتم تا پسرش كه لا يقتر است بتواند زمام امور را بدست گيرد . ولى حقيقت مطلب ازينقرار است كه آن پسر هنوز كوچك بود و نميتوانست سلطنت كند . با اين توضيح به علت حقيقى آن قتل نفس به آسانى ميتوان پىبرد . اين عموى نمونه ( يعنى ميرزا يعقوب ) در ظاهر فقط نقش يك وزير را بازى مىكند اما همه ميدانند كه حسين خان در معنى آلت بىارادهاى در دست او بيش نيست . راست است كه در ميمنه از اين دو آقا آنكه جوانتر است محبوبتر است ولى ميرزا يعقوب حتى در اروپا هم مرد خوشكلى محسوب مىشود و همين كافى است كه ازبكها او را به چشم يك جوان خودآرا نگاه بكنند . درعينحال از جوانمردى او هم تعريف مىنمايند زيرا سختگيرى و شدت عمل او را در اجراى قوانين از ياد مىبرند ، بموجب اين قوانين خان حق دارد به بهانهء تخفيف مجازات رعايائى را كه
سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 324
مساهمون: آرمينيوس وامبرى
ص٣٢٤