كمى پول بدست آورده صرف تهيه آذوقهء روزانه بكنم . لذا مجبور شدم مدتى در خرابهها پرسه بزنم تا جاى مناسبى براى منظور خود پيدا نمايم . بالاخره در حياط مسجدى نزديك اقامتگاه خان جائى بدست آورده مستقر شدم . بازار عبارت بود از چند نانوائى فلاكتبار و دو يا سه مغازه براى فروش پارچهء سفيد و لباس دوخته .
ورود ما بازار را كمى بهيجان آورد . زنها و بچهها از صبح تا شب در مقابل دكان موقتى و خلق الساعه ما ميايستادند ولى خريد و فروش نميشد زيرا بجاى پول انواع ميوه و نان بما عرضه ميكردند . و اين طرز دادوستد در كشورى كه پنجاه خربوزه بيش از يك « تنقه » ( 75 سانتيم ) قيمت ندارد ، براى ما حاصلى نداشت . بعلاوه اين خربوزهها به خوبى آنچه در كنار جيحون خورده بوديم نبود . چيزى كه مايه تعجب مىباشد اينست كه چگونه اين مقدار زياد ميوه و برنج و گندم در زمينهائى مانند صحرا كه منحصرا توسط يك جويبار كوچك و شور كه از « ميمنه » سرچشمه ميگيرد عمل ميآيد اهالى بومى بطعم زنندهء اين آب عادت دارند ولى يكنفر خارجى مخصوصا در تابستان ممكن نيست بتواند تحمل آن را بنمايد . و با اينكه مانند آب بخارا توليد كرم ( رشته ) نميكند معذلك اثرات نامطلوب ديگرى به آن نسبت ميدهند . و اگر بخواهيم مفاد اين بيت فارسى را مدرك قرار دهيم آبوهواى آن هم نبايد چندان تعريف داشته باشد . ترجمهء متن آن بيت ازينقرار است : « آب اندخوى شور و شنهايش سوزان و مگسهايش سمى است . در آنجا حتى عقرب هم پيدا مىشود . از تعريف همچو كشورى كه مظهر شكنجههاى جهنم است خوددارى كنيد . »
با تمام اين ناملايمات بيش از سى سال نميگذرد كه اندخوى شهرى آباد و مترقى بوده و معروف است كه جمعيت آن بالغ بر پنجاه هزار نفر ميشده و با ايران تجارت پوستهاى زيباى بره سياه داشته است كه ما آن را « آستراخان » ميگوئيم و با پوستهاى بخارا كه رتبهء اول را حائز است رقابت مينمايد . شترهاى اندخوى در
سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 312
مساهمون: آرمينيوس وامبرى
ص٣١٢