هم نديده بودم و آن باغ وسيعى است كه نام حقير « قلندرخانه » ( خانهء گدايان ) روى آن گذاشتهاند . اين باغ در كنار رودخانه واقع و علاوه بر چندين خيابان زيبا تعدادى باغچههاى گلكارى هم دارد كه با كمال دقت نگاهدارى مىشود . طبقهء منور الفكر از دو ساعت بعدازظهر تا مغرب در آنجا بالاجماع در تردد هستند . سماورها همهجا ميجوشد و دو يا سه رديف مشترى دور آن حلقهزده و براى كسى كه در آسياى ميانه مسافرت كرده است منظرهء يكچنين جمعيت شاد و خندان از نوادر محسوب مىشود . وانگهى معروف است كه اهالى كارشى از لحاظ ذوق و استعداد و ظرافت سليقه و نشاط طبع و بذلهگوئى در خانات بخارا بمنزله شيرازيها « 1 » ميباشند .
پس از سه روز به سمت « قرقى » كه بيش از چهارده ميل فاصله ندارد حركت كرديم فقط ملا اسحق ( اسم جوانك قونگراتى ) و دو نفر ديگر از حاجيها همراه من بودند . به فاصلهء كمى از كارشى در جادهء منحصر بفردى كه دو شهر را بهم متصل ميسازد ، به ده معتبرى بنام فيضآباد رسيديم و نيمى از شب را در آبانبار خرابهاى بسر برديم . اين قسم ساختمان درين كشور فراوان و همه مربوط به زمان عبد اللّه خان مىباشد . باوجود امنيتى كه ظاهرا در همهجا حكمفرما بود معذلك بما سپردند كه پس از خارج شدن از كارشى مواظب خود باشيم زيرا تركمنهائى در راه وجود داشتند كه نميشد زياد به آنها اطمينان كرد بنابرين الاغها را در يك گوشهء خرابه جا داديم و تا نزديك نيمه شب روى خورجينها تمدد اعصاب نموديم . پس از آن براى اينكه قبل از ظهر به منزل موردنظر برسيم از نو به حركت درآمديم . اين منزل آبانبار « سنگ سوراخ » بود و خيلى زودتر از آنچه تصور ميكرديم به آن رسيديم .
وقتى از دور ديديم چادرها و گلهها اطراف آن پراكنده هستند واقعا آثار رضايت كامل در چهرهء همه نمايان گرديد زيرا ديگر يقين بود كه دسترسى به آب
هامش
( 1 ) - اشاره به شهرتى است كه اهالى شيراز در ايران دارند .