چوبى كه بمواد قابل اشتعال آغشته باشند ) مجار خودمان مىآمد .
در نتيجهء سختگيرى كه پليس به امر امير بخارا بخرج مىدهد جادهها بقدرى امن است كه كوچكترين كاروان و حتى مسافرين تكوتنها هم از وسط صحرا صحيح و سالم عبور مىكنند . روز دوم نزديك يكى ازين چاهها كه شرح دادم به قافلهاى برخورديم كه از « كارشى » ميآمد . در بين مسافرين زن جوانى بود كه از طرف شوهر خود به طرز خائنانهاى بيك نفر تاجيك مسن به مبلغ ناقابلى يعنى سى تيلا فروخته شده بود . اين نيرنگ ظالمانه را تازه در وسط صحرا به او بروز داده بودند كه ديگر فكر فرار را هم نتواند بكند . به همين دليل آن بدبخت درحالىكه گريه ميكرد و فرياد مىكشيد و موهاى خود را مىكند مانند يك ديوانه خود را بپاى من انداخت و هقهق كنان گفت : « حاجيم » ( حاجى من ) از تو كه كتاب خواندهاى مىپرسم آيا يكنفر مسلمان مىتواند زن خود را كه از او اولاد هم دارد بمعرض فروش درآورد ؟
من فورا جواب دادم : اين از معاصى كبيره است . ولى مرد تاجيك به اين فتواى من فقط خندهاى تحويل داد زيرا باحتمال قوى قبلا با « قاضى كلان » ( عاليترين قضاة ) كارشى توافق حاصل كرده بود و ميدانست آن قرارداد ننگينش صورت قانونى دارد .
چون حرارت فوق العاده مانع از آن بود كه در حركت شتاب بخرج دهيم ناچار دو روز و سه شب طول كشيد تا به مقصد رسيديم . در جائى كه جاده سهراهى جديدى تشكيل مىدهد ، در ميان جلگه ، كارشى نمايان شد : راه دست راست به سمت « كتهقورگان » و دست چپى به رودخانهاى منتهى مىشود كه از طرف « شهر سبز » جارى و خيلى آنطرفتر از كارشى در شن فرومىرود . دو ميل باقيماندهء راه را از وسط مزارع پر نعمت و باغهاى متعدد عبور كرديم . و چون دور شهر حصارى وجود ندارد لذا فقط در
سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 297
مساهمون: آرمينيوس وامبرى
ص٢٩٧