حفظ مىكند و همچنين حس جدائى طلبى مسلمانان حقيقى را هم درنظر بگيرد ، آنوقت خواهد فهميد كه اين دو ملت باوجود اينكه هممرز هستند هيچچيز مشترك نميتوانند داشته باشند . كتيبهاى كه در جلو خان قبر تيمور كارگذاشته شده است و همچنين ساير ابنيهء سمرقند كه از حيث سبك و تزيينات معمارى كموبيش شبيه به آن هستند ، بطور وضوح نشان ميدهد كه كار ايرانى ميباشند . بعلاوه وقتى آنها را با بناهاى عمومى هرات و مشهد و اصفهان مقايسه كنند اين مطلب به خوبى تحقق پيدا مىكند .
ديگر صحبت از سمرقند قديم و خاطرههاى تاريخى آن كافى به نظر ميرسد .
شهر جديد كه ديوارهاى آن از حصار « 1 » قديم بيش از نيم فرسخ رو به داخل شهر جلو آمده است داراى شش دروازه و چند بازار است كه احتمال دارد از بقاياى شهر قديم باشد . درين بازارها انواع اشياء چرمى و زينهاى چوبى كه جلاى آن موجب حيرت كارگران اروپائى ما مىشود باوجود شهرت بسيارى كه دارد به قيمت بسيار ارزان به فروش ميرسد . در مدت اقامت من در پايتخت تيمور خيابانها و اماكن عمومى مملو از جمعيت بود و علت اصلى اين ازدحام فوق العاده را شايد بتوان مراجعت دستجات قشونى دانست و الا جمعيت عادى شهر تصور نميكنم از پانزده تا بيست هزار نفر كه دو ثلث آن ازبك و بقيه تاجيك مىباشد تجاوز كند . امير كه بطور كلى در بخارا سكنى دارد سالى دو سه ماه از تابستان را مرتبا در سمرقند ميگذراند . اين شهر كه موقعيتش از پايتخت قدرى مرتفعتر است از حيث آبوهوا هم مزايائى دارد . گرماى طاقت - فرساى بخارا درينجا نسبتا تخفيف پيدا مىكند ولى راجع به آب با آنكه آن را تالى
هامش
( 1 ) - ممكن است اين حصار مخروبه حدود حومهء شهر بوده باشد . اتفاقا كلاويخوR . g de clavijoكه در 1443 جزو سفارتى نزد تيمور رفته بود اطلاع ميدهد ( ترجمهءC . R . Markhamصفحهء 162 ) كه قلعه در انتهاى شهر واقع است . اتفاقا امروز هم وضعيت همان است بنابراين فاصله بين حصار خرابه و محوطه فعلى احتمال دارد مسكون بوده بدون اينكه جزو شهر واقعى باشد .