تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
پس از هشت روز توقف در سمرقند تصميم آخرى خود را گرفتم و آن اين بود كه از همان راهى كه صحبتش بميان آمد مراجعت كنم . حاجى بلال آرزو داشت مرا با خود تا « آق‌سو » ببرد و خيال داشت از آنجا يا از طريق « يارقند » و « تبت » و « كشمير » به مكه روانه‌ام كند . يا اگر موقعيت اجازه ميداد از راه « كمول » به « بيجينگ » ( پكن ) اعزام نمايد ولى حاجى صالح با اين نقشه مخالفت ميورزيد و با عدم وسائل كافى كه دست بگريبان آن بودم اين راه را فوق العاده طولانى ميدانست و ميگفت : ممكن است شما تا آق‌سو و حتى كمول هم پيش برويد زيرا تا آنجا بين مسلمانان و برادران دينى كه محترم شمردن يك درويش رومى را فريضهء خود ميدانند بسر خواهيد برد . ولى از آنجا ببعد جز كفار سيه‌دل چيزى نخواهيد ديد و بفرض اينكه مانع راه هم نشوند مسلما كمكى هم بشما نخواهند كرد . در راه تبت محتمل است رفقاى سفرى پيدا كنيد كه از كشگر و يارقند بيايند ولى من مسئوليت قبول نميكنم كه با اوضاع فعلى شما را به خقند راهنمائى كنم زيرا پس از پايان جنگ هرج‌ومرج بزرگى در آنجا حكمفرما مىباشد . از طرفى خقند را هم لازم است ببينيد . درينصورت هر موقعى كه اوضاع آرام شد مراجعت كنيد و اما فعلا بهتر است از راه هرات با دوستانى كه بشما معرفى خواهم كرد به تهران رهسپار شويد . با اينكه اين استدلالات رفيق نازنينم فوق العاده منطقى مينمود معذلك با جدالى درونى دست بگريبان بودم كه خيلى دير به پايان رسيد . با خود فكر ميكردم يك مسافرت از راه خشكى تا پكن و عبور از سرزمينهاى قديمى تاتارها و قيرقيزها و كالموك‌ها و مغول‌ها و چينىها يعنى عبور از نقاطى كه حتى خود ماركوپولو هم جرأت نداشت خود را بخطر بيندازد بايد بسيار فريبنده باشد . ولى عقل نصايح معتدل‌ترى ميداد و ميگفت فعلا تا همين‌جا كافى است . و وقتى كارهائى را كه كرده بودم و كشور هائى را كه از آن عبور نموده و مسافاتى را كه در راههاى ناشناس پيموده بودم از مد