تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
كه قاعدة نزديك بودند بسوى ما جلب شود . ما هنوز بيرون نيامده و تاريكى مانع از آن بود كه ما را ببينند لذا ميبايستى كوچكترين صدا هم بيرون نيايد تا مبادا پى بوجود ما ببرند . پاى شترها روى خاك نرم ابدا صدا نميكرد ولى از آن ميترسيديم كه مبادا خرها ناگهان هوس عروعر كنند و آهنگ ناموزون صداى آنها در آن سكوت شب انعكاس پيدا كند . نزديك نصف شب همه اجبارا پياده شديم زيرا به خاك نرمى رسيده بوديم كه چارپايان تا زانو در آن فرو ميرفتند . در آن جائى كه بوديم اين خاك يك سلسله تپه‌هاى كوچك تشكيل داده بود . تا موقعى كه هوا خنك بود يعنى تا سپيده‌دم هرطور بود روى اين شن‌هاى بىپايان افتان و خيزان خود را ميكشيدم ولى حس كردم كه آن دستم كه براى حفظ تعادل دائما به عصا چسبيده بود دارد ورم مىكند ؛ لذا اسباب سفرم را به گردهء الاغ منتقل كرده خودم بجاى آن بر پشت شتر جا گرفتم . هر اندازه هم كه حيوان از نفس افتاده بود معذلك از من چلاق بيچاره درين زمينهاى سست و متحرك بهتر ميتوانست گليم خود را از آب بيرون كشد . نام زيباى توقفگاه صبح ما « آدم قيريلقان » ( يعنى جائى كه آدم در آن تلف مىشود ) بود و يك نگاه به افق كافى بود كه آدم بفهمد اين نام حزن‌آور را مفت و بى جهت به آن نداده‌اند . اقيانوسى از شن را بايد درنظر گرفت كه تا چشم كار مىكند از يكطرف بواسطهء وزش شديد طوفانها به شكل تپه‌هاى بلند و موج مانندى درآمده و از طرف ديگر در عوض ، شباهت به سطح درياچهء آرامى را دارد كه در اثر وزش نسيم مغرب فقط مختصر چين‌هائى روى آن ايجاد شده باشد . در هوا حتى يك پرنده هم پر نميزند و روى زمين يك حيوان جاندار و لو كرم يا سوسك ديده نميشود . هيچ اثرى جز آنچه مرگ درين فضاى وسيع بجا گذاشته بود به چشم نمىخورد و آن عبارت از تل استخوانهاى سفيدى است كه عابرين جمع كرده بعنوان علامت براى راهنمائى
سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 214 | آرمينيوس وامبرى / فتحعلى خواجه نوريان