تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
چون شبها راه ميرفتيم در عوض تمام روز را در كنار همچوشط بزرگى كه پر از آب شيرين بود ميگذرانديم . آنوقت باشعف تشكرآميزى به ياد رنجهائى ميافتاديم كه در قهرمان آتا و جاهاى ديگر در وسط صحراى بين گمش‌تپه و خيوه كشيده بوديم . افسوس كه اين افكار مطبوع بايستى جاى خود را بنگرانيهاى سخت واگذار كند . تهى مغزى عده‌اى تركمن ماجراجو ما را به مرگ تهديد ميكرد كه فقط در اثر يك تصادف بموقع از آن سالم بدر رفتيم . سفيدهء صبح هنوز از افق ندميده بود كه دو مرد نيمه عريان از جهت مخالف ما پيدا شده از دور كاروان را صدا ميزدند و همين كه نزديك رسيدند بپاى ما افتاده پشت‌سرهم تقاضاى يك لقمه نان ميكردند . فورا تقاضاى آنها را برآوردم ، پس از صرف چند لقمه تعريف كردند كه از قايق‌رانهاى هزار اسپ هستند و يك الامان ايل تكه ناگهان به آنها هجوم آورده هم قايق هم لباس و هم نانشان را غارت نموده است و فقط با هزاران التماس آن بيچاره‌ها را بجان امان داده است . عدهء آن راهزنان به صد و پنجاه ميرسد و درصددند تاخت و تازى بگلهء قيرقيزهاى اين حوالى بكنند . يكى از آنها گفت : شما را به خدا يا فرار كنيد يا مخفى شويد و گرنه تا چند ساعت ديگر با آنها مصادف خواهيد شد و زوار بودن شما هم مانع از غارت آنها نخواهد شد و شما را در وسط صحرا بىنان و بىباركش رها خواهند كرد زيرا اين « قائير » ها ( بىايمان ) براى هر كارى آماده هستند . كاروانباشى ما كه تاكنون دومرتبهء ديگر بهمچو برخوردى دچار شده و به زحمت زياد توانسته بود گليم خود را از آب بيرون بكشد محتاج اينهمه سفارش نبود و همين كه كلمهء الامان و تكه را شنيد بعجله دستور داد تا آن جائى كه شترها با بار گرانشان تاب تحمل دارند بعجله عقب‌نشينى كنيم . فكر اينكه با اينهمه بار زياد از چنگ تركمنهاى چابك و مجهز فرار كنيم البته ديوانگى محض بود ولى با حسابى كه كرده بوديم عبور صد و پنجاه سوار با قايق از صبح تا ظهر طول ميكشيد و راهزنان كه مجبور رعايت احتياط بودند ناچار دچار تأخير ميشدند