به كلى سياه شده و سقف دهانش برنگ آبى متمايل بخاكسترى درآمده بود لبهايش حالت پوست را پيدا كرده و دندانها از لاى دهان بازش عريان مينمود و به غير ازين ساير علائم چهرهاش چندان تفاوت نكرده بود . راجع باينكه در آن دم واپسين آيا امكان داشت با دادن آب او را نجات داد بسيار محل تأمل است هيچيك از ما چنين فكرى بخاطرش خطور نكرده بود .
به نظر بسيار عجيب ميآيد كه پدرى از پسر و برادرى از برادر آبى را كه ممكن است باعث نجاتش شود مضايقه كند ولى باز هم تكرار ميكنم وقتى هر قطرهء آن با يك ساعت عمر برابر بوده و انسان با زجر تشنگى دست بگريبان باشد صفت فتوت و حالت از خود گذشتگى كه در مواقع ديگر در هركسى تجلى مىكند به كلى از ميان ميرود .
پس از آنكه سه روز را در شنزار صحرا گذرانديم يك منزل ديگر مانده بود تا در مقابل كوه « خالاتا » كه سلسلهء آن ازينجا ببعد در جهت شمالى امتداد دارد بدشتى كه زمينش محكم است برسيم . متأسفانه مقدر شده بود كه باز هم دچار يأس تازهاى بشويم . حيوانات باركش ما كه طاقتشان تمام شده بود از راه رفتن امتناع كردند و و مجبور شديم يكروز ديگر در ميان شنها اطراق كنيم . روز چهارم شد و در مشگ خالى من منتها شش ليوان ديگر آب باقى مانده بود . موقعى كه تشنگى خيلى زور ميآورد ناچار قطرهقطره از آن ميآشاميدم .
در يك موقع ترس مرا گرفت زيرا بنظرم آمد در وسط زبانم نقطهء سياهرنگى پيدا شده و براى نجات خودم نيمى از آبى را كه ذخيره كرده بودم لاجرعه بسر كشيدم ولى نتيجه اين شد كه احساس حرارت زيادى در خود كردم كه سر درد هم بدنبال داشت و صبح روز پنجم شدت پيدا كرد . نزديك ظهر موقعى كه كوه « خالاتا » را ميتوانيم كمكم از لابلاى ابرها تشخيص بدهيم حس كردم كه كمكم قوايم دارد از دست ميرود . هرچه بكوه بيشتر نزديك ميشدم به همان اندازه از ضخامت قطرش كاسته
سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 217
مساهمون: آرمينيوس وامبرى
ص٢١٧