ناگوار بود كه به اين ترتيب از اين همقطارهاى ترسو جدا شويم و صحنه داشت حالت تأثرآورى به خود ميگرفت كه درست موقع لنگربرداشتن كشتى سرنشينان آن پيشنهاد كردند تا با گرفتن فال « 1 » دربارهء اين موضوع كه باعث تفرقه ما شده بود تصميم قطعى گرفته شود . به عدهء سورههائى كه بايد خوانده شود بين ما ريگ تقسيم كردند و همين كه حاجى صالح كه متخصص اين گونه مطالب است نتيجهء عمل را مشاهده و اعلام كرد تقريبا تمام حاجيها از قايق بيرون جسته بما ملحق شدند . سپس چون تداركات ما تكميل بود و براى اينكه ترديد ديگرى پيش نيايد ، فورا فرمان حركت صادر و بموقع اجرا گذاشته شد . هنوز آفتاب غروب نكرده بود كه ما داخل جادهء خالاتا شده بوديم كه از خرابههاى تونوكلو ببعد كمى انحراف پيدا مىكند .
اگر كسى بخاطر داشته باشد كه تا چه حد سختيهاى عبور از صحرا هنوز درنظر ما مجسم است به آسانى ميتواند به اضطراب و نگرانى من و رفقايم پىبرد .
موقعى كه فاصلهء بين گمشتپه و خيوه را طى ميكرديم ماه مه بود و حالا در ماه ژوئن بوديم . آن موقع دسترسى به بعضى ذخائر آب باران داشتيم ولى حالا برعكس يك چشمهء هم كه بتوانيم مورد استفاده قرار دهيم وجود نداشت . چشمهاى ما با تأسف خارج از وصفى به جيحون دوخته شده بود و در هر قدمى كه پيش ميرفتيم فاصلهء شط از ما زيادتر ميشد و با انعكاس آخرين اشعهء آفتاب به اعلى درجهء شكوه و جلال خود در نظر ما جلوه ميكرد حتى شترها هم كه قبل از حركت به حد افراط سيراب شده بودند حالا با نگاه مضطرب و غمناكى بسوى شط مينگريستند .
وقتى به آستانهء صحرا رسيديم چند ستاره در آسمان چشمك ميزد . قدغن اكيد شده بود كه در تمام طول راه سكوت محض مراعات شود تا مبادا نظر تركمنها
هامش
( 1 ) - قبلا راجع به فال ( يا حدس ) توضيح دادهايم . بدون اينكه صفحهء معينى را درنظر بگيرند برحسب اتفاق لاى قرآن يا هر كتاب مقدس ديگر را باز ميكنند . آنوقت فال گيرنده در صفحهاى كه مقابل چشم دارد قسمتى را ميخواند و منظور خود را از مفهوم آن بدست ميآورد .