كند مجبور بوديم چه شب و چه روز پنج تا شش ساعت راهپيمائى كنيم . حقيقتا هم هرقدر زودتر ميتوانستيم از منطقهء شن خارج شويم به همان اندازه هم از تأثيرات مخرب « تباد » در امان بوديم زيرا اين باد در روى زمينهاى سفت فقط اثر تبآور دارد در صورتى كه اگر از روى شنهاى متحركى كه شرح دادم بوزد ممكن است انسان را در زير گرد و خاك مدفون سازد . بشترها زياد فشار آورده بوديم و همان موقعى كه قدم بصحرا گذاشتيم در اثر راهپيمائى شبانه خسته بودند ، همچنين بعضى از آنها در نتيجهء شكنجهاى كه بواسطهء شن و گرما كشيده بودند ناخوش و حتى دوتاى از آنها در توقفگاه تلف شدند . نام اين محل « شورقوتوق » يعنى چشمهء نمك بود و فى الواقع هم گويا درين نقطه چنين چشمهاى وجود دارد كه براى تجديد قواى چارپايان به درد مىخورد ولى گردباد دهنهء آن را به كلى مسدود كرده بود و به كار انداختن آن اقلا يكروز تماموقت لازم داشت .
صرفنظر از تباد ، بالا رفتن درجهء حرارت روز هم قواى ما را از بين ميبرد و دو نفر از فقيرترين همراهان ما كه به زحمت در كنار مركب مفلوك خود راه ميرفتند ، همين كه آبشان تمام شد طورى ناخوش شدند كه ناچار آنها را به روى شكم به پشت شتر بستند زيرا قادر نبودند راست بنشينند . از آنها با دقت محافظت ميكردند و تا موقعى كه ميتوانستند حرف بزنند كلمهاى كه از لبهاى خشگشان به گوش ما ميرسيد همان نداى يكنواخت « آب ، آب » بود و گاهى هم اضافه ميكردند : رحم كنيد و بعنوان خيرات چند قطره آب بما بدهيد . ولى افسوس كه بهترين دوستانشان هم با كمال بيرحمى كوچكترين جرعهء اين مايع را كه بمنزلهء حيات بود از آنها دريغ ميداشتند و هنگامى كه روز چهارم به « محمد امين بولاغ » رسيديم مرگ يكى از آن بيچارهها را از شكنجه و عذاب تشنگى خلاص كرد . اين يكى از سه برادرى بود كه پدرشان در مكه فوت شده بود . من شاهد احتضار آن بدبخت بودم . زبانش
سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 216
مساهمون: آرمينيوس وامبرى
ص٢١٦