و ما در اين مدت ميتوانستيم به تونوكلو رسيده و پس از پر كردن مشگها خود را به « خالاتا » بيندازيم تا مگر از خطر رهائى يابيم . با زحمات فوق العاده چارپايان ما كه به آخرين رمق خود رسيده بودند به « تونوكلو » وارد شدند . در واقع سخت محتاج به استراحت و خوراك بودند و الا محال بود بتوانند در ميان ريگها به اولين ايستگاه برسند . به اين ترتيب با كمال اكراه سه ساعت تمام با ترس و وحشت فوق العاده درين نقطه مانديم و پس از تجديد آب مشكها براى سفر موحشى كه در پيش داشتيم خود را مهيا ساختيم .
درين بين آن تاجر لباس كه قبلا هم تركمنها از او باج گرفته بودند چند نفر از حاجىها را كه كيسهشان پرتر و جرأتشان كمتر بود ، متقاعد ساخت كه باتفاق در ميان بيشههاى كنار شط مخفى شوند و ميگفت اين كار بهتر از آن است كه آدم درين بحبوحهء سرطان « 1 » به صحرا پناه ببرد و در آنجا از تشنگى يا در اثر « تباد » ( باد شرق ) از پا درآيد .
خطر را چنان با رنگهاى مختلف جلوه داد كه عدهء زيادى از همقطارها حاضر شدند از ما جدا شوند و همين موقع اتفاقا يك كشتى خالى هم رسيد و صاحبانش پيشنهاد كردند ما را به هزار اسپ برسانند . لذا همه مردد ماندند و فقط در حدود چهارده نفر از ما به نقشهء كاروانباشى وفادار ماندند . درين موقع بود كه حالت بحرانى شديدى به من دست داد : با خود ميگفتم اگر به خيوه برگردم تمام خيالاتم نقش بر آب خواهد شد بعلاوه هرچه بكنم و بهرجا روى آورم ، زندگانيم از خطر بر كنار نخواهد بود . درين صورت به پيش ! و هميشه به پيش ! و بهتر است كه با خشم عناصر طبيعت مواجه شوم تا اينكه گرفتار شكنجهء بوالهوسانهء شخص جابرى گردم .
لذا من و حاجى صالح و حاجى بلال نزد كاروانباشى ماندنى شديم . براى ما بسيار
هامش
( 1 ) - تيرماه