در سمت چپ صحراى موحش تاتارستان عرض اندام مينمود . فرداى آن روز در يك ساحل مرتفع همين شط كه در ناحيهاى موسوم به « تويه بويون » ( گردن شتر ) واقع است اردوزديم و اين هم شايد به اين مناسبت بود كه درين محل سواحل جيحون داراى برآمدگيها و دندانههاى غير متساوى مىباشد . همه ساله قيرقيزها چند ماهى درين محل اطراق ميكنند . در ظرف ده ساعت تا حدود سه خانوار ازين چادرنشينان را ديدم كه بنوبه در نزديكى ما چادر زدند ولى همين كه حس كنجكاوى آنها قانع ميشد چادرها را جمع كرده به راه ميافتادند و اين مطلب باعث شد كه تا حدى به طرز زندگانى آنها بوضوح پىببرم و موقعى كه از يكنفر قيرقيز علت اين جابجا شدن دائمى را سئوال كردم با خنده گفت : ما هرگز نميتوانيم مانند شما ملاها چندين روز در يك نقطه بىحس و حركت بنشينيم . آدم براى اين ساخته شده كه مثل آفتاب و ماه و ستارگان و آب و اقسام حيوانات و پرندگان اعم از اهلى و وحشى و ماهيها دائما در حركت باشد و در دنيا هيچ چيز غيرمتحرك به غير از اموات و آرامگاه آنان يافت نميشود . تا خواستم بفلسفه و استدلال آن خانهبدوش اعتراض كنم از دور صداى داد و فرياد بلند شد و كلمهء « بورى ! بورى ! » ( آى گرگ ! آى گرگ ! ) بگوشم خورد .
مخاطب من فورا به سمت گلهاش كه بفاصلهء كمى از آنجا مشغول چرا بود حركت كرد و چنان فرياد ميزد كه آن حيوان وحشى پا بفرار گذاشت و اين مرتبه تنها دنبهء پروار يك گوسفند را پاره كرده همراه برد ، وقتى آن زن چوپان مراجعت كرد خيلى دلم ميخواست از او بپرسم از كجاى متحرك بودن گرگ كه گوسفندش را ربوده خوشش ميآيد ولى با آن حالت اضطراب و تأثرى كه به او دست داده بود ناچار جوابى به من نميداد لذا بدون اينكه دنبالهء صحبت را بگيرم به قافله ملحق شدم .
بدون آنكه از شط فاصله بگيريم ، نزديك غروب مجددا حركت كرديم ، سواحل آن بسيار سراشيب است و در همهجا درخت بيد و علفهاى بلند و نى بوفور روئيده
سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 209
مساهمون: آرمينيوس وامبرى
ص٢٠٩