تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
زارى ميكردند و ميشنيدم كه از روى يأس ميگفتند ديگر از كجا معلوم كه هرگز به شهر ما چنين اقبالى روآورد كه عده‌اى به اين زيادى از اشخاص مقدس و معصوم را در چهار ديوار خود پذيرائى كند ؟ قطارهاى شترسوار از هرگونه تظاهراتى كه موجب زحمت باشد در امان بودند ولى من كه سوار خر و بالنتيجه خيلى پائين‌تر بودم به كرات مجبور شدم مستقيما تحمل آن نمايشات بسيار دوستانه را بكنم به حدى كه مركب من از اين همه معانقه بستوه آمده مرا برداشت و چهار نعل پا بفرار گذاشت ! من كه ازين پيش‌آمد محظوظ شده بودم جلوى اين پرش مشعشع را بهيچوجه نگرفتم تا اينكه مسافت مناسبى ازين اشخاص پرشور دور شدم و براى اينكه جلوى آن اسب بالدار « 1 » گوش دراز را بگيرم مجبور شدم مقدارى هم خشونت به كار ببرم و پس از آنكه موفق شدم حركت او را به يورتمهء تند تبديل كنم عدم رضايت خود را بوسيلهء آواز گوش‌خراشى كه بيشتر مايل بودم از دور بشنوم آشكار ساخت . شب اول را در قوجه كه بيش از دو ميل از خيوه فاصله ندارد گذرانديم . با وجود اينكه اين قصبه چندان مهم نيست معذلك « قلندرخانه » « 2 » اى نظير آنچه در اطراف خيوه و خقند يافت مىشود دارا مىباشد . از قوجه تا خانقا همه‌جا يكسان زراعت شده و ما در تمام طول راه درختهاى توت عالى ديديم و چون الاغ بىباك من حق تقدم را براى خود محفوظ داشته و دائما جلوتر از قافله حركت ميكرد توانستم با فراغت خاطر از آن توت‌هاى شيرين كه تقريبا بدرشتى شست بود تناول كنم . چون هميشه بجاى پيش قراول حركت ميكردم اول از همه وارد خانقا شدم . يك بازار هفتگى در آنجا برپا بود و من در مقابل قلندرخانه كه در منتهى اليه آنطرف شهر واقع بود توقف كردم . دراين محل نيز طبق معمول جويبارى در زير سايهء درختان تبريزى و نارون‌هاى جوان جارى بود . درين‌جا دو درويش نيمه عريان ديدم
هامش
( 1 ) -Hippogriffeاسب پردار افسانه‌اى . ( 2 ) - كاروانسراى مخصوص دراويش
سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 201 | آرمينيوس وامبرى / فتحعلى خواجه نوريان