كه مشغول خوردن مقدارى ترياك بعنوان مقدمهء برخواب بعد از ظهر خود بودند .
مقدار كمى هم به من تعارف كردند و بسيار متعجب شدند كه من از قبول آن امتناع ورزيدم . آنوقت برحسب تقاضاى خودم چاى برايم درست كردند و در ضمنى كه مشغول نوشيدن آن بودم بقيهء زهر روزانهء خود را هم مصرف كردند و نيمساعت بعد هردو بسوى عالم خواب و خيال رهسپار شدند . در قيافهء يكى از آنها آثار حظ و لذت درونى مشخص ميشد ولى انقباضات تشنجآورى كه چهرهء آن ديگرى را حركت ميداد بيشتر به حالت اضطراب آدم محتضر شبيه بود .
دلم ميخواست تا موقع بيدارى آنها آنجا بمانم تا شرح خوابهائى را كه ديده بودند از آنها بشنوم ولى بدبختانه قافله آمد و رد شد و من مجبور شدم بدان ملحق گردم زيرا با اينكه بيش از يكساعت تا كنار جيحون فاصله نبود معذلك اگر ميخواستيم قبل از فرارسيدن شب از شط عبور كنيم وقت كافى باقى نميماند .
متأسفانه راه خيلى بد بود و تا وقتى كه موفق شديم خود را از باتلاقهائى كه در آن فرورفته بوديم ، خلاص كنيم هوا تاريك شده بود . لذا بناچار تصميم گرفتيم در كنار رودخانه در زير آسمان و هواى آزاد ، شب را بصبح آوريم .
جيحون درين نقطه باندازهاى وسيع است كه به زحمت ساحل مقابل را با چشم ميتوان تشخيص داد و دليلش اين است كه به اقرب احتمال در نتيجهء بارانهاى بهارى آب زياد شده و باعث اين اتساع گرديده است . موجهاى زردرنگ و جريان نسبتا تند آن درنظر من خالى از اهميت نبود . تا چشم كار ميكرد ساحل سمت ما مستور از درخت و مزرعه بود . در ساحل مقابل هم علامت كشت و زرع از دور جلبنظر ميكرد ، در سمت شمال كوهى كه قبلا ذكر شد يعنى « اويس قرهعين » مانند ابر عظيمى كه از طاق آسمان به طرز عمودى آويزان شده باشد نمايان است . آب جيحون در بستر اصلى خود به اندازهء جويها و نهرهائى كه از آن جدا مىشود براى
سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 202
مساهمون: آرمينيوس وامبرى
ص٢٠٢