تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
علاوه بر الاغى كه خان به من بخشيده بود در نصف يك شتر هم سهيم بودم و در موقعى كه سوار بر اولى بودم دومى كيسهء سفرم را كه لباسها ( اين علامت جمع درخور توجه است ) و آذوقه و بعضى از نسخ خطى كه خريدارى كرده بودم درآن‌جا داشت حمل ميكرد . ديگر مانند موقعى كه در صحرا بوديم به آرد پست خاكسترى رنگ قانع نبودم بلكه « پقاچهء » « 1 » سفيد و برنج و كره و حتى قند هم همراه داشتم . اما راجع به لباس عمدا نخواسته بودم آن را عوض كنم . راست است كه پيراهن داشتم ولى از پوشيدن آن خوددارى ميكردم زيرا نميخواستم زن صفت جلوه كنم و به همين زودى از سختى كشيدن كه لازمهء نقش درويشى است دست بردارم . براى رفتن از خيوه به بخارا در انتخاب يكى ازين سه راه مخير بوديم : اولى از طريق هزار اسپ و فتنك و عبور از جيحون در قوقورتلى . دوم از راه خانقا و شوراخان در ساحل راست شط ولى اين راه دو منزلش بين جيحون و قره‌قل در صحرا واقع است ، و بالاخره راه سوم ، ممكن بود از جهت مخالف شط تا الچيق بالا برويم و از كشتى پياده شده از راه صحرا به قره‌قل برسيم . چون تصميم گرفته بوديم كشتى سوار نشويم « تاجيك » كاروانباشى ما كه يك نفر بخارائى موسوم به ايمد بود انتخاب يكى از دو خط سير ديگر را به اختيار ما گذاشت . يك تاجر لباس از اهل خيوه با ما توافق كرد كه شترها را از او كرايه كنيم و همين شخص بود كه راه خانقا را به ما توصيه كرد زيرا در اين موسم سال اين راه مطمئن‌ترين و سهل‌ترين راه‌ها بود . غروب يك روز دوشنبه بود كه از دعاى خير گفتن دست كشيديم و به زحمت از دست تظاهرات مردم كه دور بار و بنهء ما را گرفته بودند خلاص شديم و از دروازهء « اور گنج » از خيوه خارج شديم . چندين نفر از متعصبين كه حرارتشان بمنتها درجه رسيده بود تا نيم فرسخ از شهر گذشته بدنبال ما دويدند . در حقيقت براى رفتن ما
هامش
( 1 ) - در متن همينطور نوشته شده يعنى شيرينى كوچك كه با چربى گوسفند تهيه شده باشد .