آشاميدن مناسب نيست زيرا در اين انشعابات هر وقت بخواهند جلوى آن را مىبندند و مواد ناپاكى كه همراه آب آمده سر فرصت تهنشين مىشود . درينجائى كه ما هستيم آب بواسطهء شنهاى ريزى كه همراه دارد زير دندان صدا مىكند و مجبور بوديم قبل از آشاميدن مدتى آن را در ظروف راكد بگذاريم تا صاف شود . اما راجع بخواص طبى و گوارا بودن ، اهالى تركستان آن را بىنظير ميدانند و حتى معتقدند آب نيل ( به اصطلاح اينجا « مبارك » ) هم بپاى آن نميرسد . دربادى امر تصور ميكردم اين توهمى بيش نيست و مسافرين تشنه كه پس از عبور از صحرا چشمشان باولين آب آشاميدنى افتاده است اينطور خيال ميكنند ولى حالا پس از تجربه تصديق دارم كه موضوع خوبى آب جيحون چه براى من و چه براى تركمنها جزو ايمان محسوب مىشود .
فردا صبح خيلى زود گدار را پيدا كردند ، در « گرلن هزار اسپ » يعنى محل فعلى ما و در چندين نقطهء قابل عبور ديگر دولت حق العبور مقرر كرده و اين حق را بعدا به دهقانان محل واگذار كرده بود كه بهرهبردارى كنند . معذلك هيچ خارجى را بدون « پتك « 1 » » ( گذرنامهاى كه خان ميدهد ) كه با مختصر وجهى بدست ميآيد از آب رد نميكنند . حاجىها گذرنامهء دسته جمعى داشتند ولى من يك گذرنامهء اختصاصى براى خود تحصيل كرده بودم كه ترجمهء تحت اللفظى عبارت آن بقرار ذيل است : به كليهء مرزداران و تحصيلداران حق العبور اعلام مىشود كه جوازى بنام حاجى ملا عبد الرشيد افندى صادر شده است و هيچكس حق مزاحمت او را ندارد .
پليس راجع به اين جواز هيچگونه توضيح تفصيلى نداده بود ولى در هر صورت اين سند داراى يك امتياز بود و آن اين بود كه بعنوان حاجى از پرداخت كرايهء
هامش
( 1 ) - معنى لغوى آن « يك نوشته » است .