تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
از مكه برايش ميآورند و آيا راست است كه فاصلهء بين كعبه و سواحل بوسفور را فقط در يكدقيقه طى ميكنند ؟ نميدانم اين بيچاره ازبكها اگر ميدانستند كه روى ميز سلطان عبد المجيد شرابهاى « بردو - لافيت « 1 » » و « شاتو - مارگو « 2 » » چگونه مرتب چيده شده است آنوقت چه فكر ميكردند . در ميان آشنايانى كه زير درختهاى نارون در خيوه پيدا كردم قابل توجه‌تر از همه حاجى اسمعيل بود كه او را بنام استانبولى به من معرفى كردند . حقيقتا هم زبان و هيئت و لباس او كاملا شبيه باهالى قسطنطنيه بود و من هم ناچار استانبولى بودن او را تصديق كرده بعنوان يكنفر هم‌وطن او را در آغوش كشيدم . ظاهرا اين حاجى مقدس بيست و پنجسال از عمر خود را در پايتخت تركيه گذرانيده و در چندين خانوادهء محترم راه پيدا كرده بود و ادعا ميكرد مرا در فلان زمان در فلان خانواده ملاقات كرده است و بدون آنكه فكر خود را به زحمت بيندازد ميگفت پدرم را هم كه يكنفر ملاى « توپخانه » « 3 » بوده است بخاطر ميآورد . عوض اينكه او را يك دروغگوى وقيح بخوانم برعكس گفتم از او خاطرات بسيار عالى در استانبول بجا مانده و همه با بىصبرى آرزوى مراجعتش را دارند . بطوريكه خودش حكايت ميكرد اين شخص ماجراجو در قسطنطنيه بنوبه مشاغلى را از قبيل معلمى و حمامى و چرمسازى و خوش‌نويسى و داروفروشى و بالتبع جادوگرى كه هردو لازم و ملزوم هستند عهده‌دار بوده است . در زادگاه او مخصوصا راجع به اين تخصص آخرى خيلى باستعداد و هنر او عقيده داشتند و چون صاحب بعضى ادوات تقطير بود و همشهريهايش ميديدند شيرهء همه نوع گياهها را ميكشد لذا هر وقت محتاج باكسير يا جوهرى ميشدند به او مراجعه ميكردند . معجون « 4 » ( جوشانده ) كه به اشخاص عصبانى بعد از افراط در عياشى داده مىشود و در تركيه و ايران هم خيلى
هامش
( 1 ) -Bordeaux - Lafitte( 2 ) -Chateau - Margaux( 3 ) - محله‌اى در قسطنطنيه ( 4 ) - عين عبارت متن .
سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 183 | آرمينيوس وامبرى / فتحعلى خواجه نوريان