ازبكهاى اين نواحى گرچه تازه بتمدن آشنا شدهاند معذلك بهترين نمونهء آدمهاى آسياى ميانه ميباشند و اگر رقابت مخفى مهتر و شكر اللّه باى دائما مرا بمخاطره تهديد نميكرد ميتوانم ادعا كنم كه مدت توقفم در بين اين اشخاص نيك بسيار مطبوع و دلچسب بود ولى مهتر براى اينكه نسبت به آن شخصى كه مرا معرفى كرده بود حيلهبازى كند دائما در صدد آزارم برميآمد و چون نميتوانست ترك بودن مرا انكار كند هميشه سعى ميكرد بشاهزاده تلقين كند كه درويش مسخرهاى بيش نيستم و شايد هم عامل مخفى سلطان بخارا باشم .
چون راجع به اين تحريكات قبلا اطلاع حاصل كرده بودم وقتى كمى بعد از شرفيابى اولى ، دعوتنامهء دومى را هم دريافت نمودم ابدا تعجب نكردم . گرما فوق العاده و دست كشيدن از خواب نيمروز نامطبوع بود ولى چيزى كه مرا بيشتر آزار ميداد اين بود كه براى رسيدن بقصر بايستى اجبارا از ميدان بزرگى كه اسراء چاودور را براى مجازات در آنجا جمع كرده بودند ، عبور كنم . خان كه آن روز اطرافيانش از روزهاى معمولى خيلى زيادتر بودند ، گفت اطلاع حاصل كرده است كه من در علوم دنيوى هم متبحر و داراى طرز نگارش ( لغت محلى « 1 » انشاء است ) پسنديدهاى ميباشم و مايل است چند سطر كه به شيوهء استانبول نوشته شده باشد از من در دست داشته باشد . بديهى است اين مطلب از طرف مهتر به او تلقين شده بود زيرا او هم به خوشنويس بودن خود خيلى مباهات ميكرد و راجع به معلومات دقيق و استعداد من از حاجيها تحقيق كامل به عمل آورده بود . با لوازم - التحريرى كه فى المجلس حاضر كردند اين چند سطر را نوشتم كه ترجمهء تحت - اللفظى آن ازين قرار است : اى پادشاه و فرمانرواى با جلال و قدرت و رعب .
هركس مستغرق بحر عنايت و توجه شاهانهات قرار گيرد و لو فقيرترين و پستترين
هامش
( 1 ) - عين عبارت متن .