خدمتگزارانت باشد فراموش نميكند كه بموجب ضرب المثل عربى : « آنهائيكه خط قشنگى دارند فاقد عقل و شعور ميباشند » و خدمتگزار به همين جهت تا بامروز فقط وقت كمى را صرف آموختن خوشنويسى كرده است و فقط به ياد ضرب المثل ايرانى است كه ميگويد : « هر عيب كه سلطان بپسندد هنر است » عادت كرده اين چند سطر را تقديم ميدارد .
عزت نفس خان از القاب و عناوين عجيبى كه به كار بردم به خوبى ارضاء شد . بعلاوه عين اين القاب و عناوين در قسطنطنيه هم معمول مىباشد . مهتر خيلى احمقتر از آن بود كه معنى اين سخريه و نيش را كه در لفافهء اين سخنپردازى لطيف پيچيده شده بود ، بفهمد . مرا به نشستن دعوت كردند و پس از آنكه يك فنجان چاى و يك تكه نان به من دادند ، خان خواهش كرد با او صحبت بكنم . آن روز فقط از سياست حرف زديم و من براى اينكه اخلاق درويشى را حفظ كرده باشم آنها را مجبور ميكردم كلمه به كلمه از من حرف بيرون بكشند . مهتر در كمين نشسته مواظب بود از هر كلمهاى كه ميگفتم استفاده كرده سوء ظن خود را به ثبوت رساند .
ولى زحماتش بهدر رفت و خان پس از آنكه با كمال ملاطفت مرا مرخص كرد حوالهاى هم به عنوان خزانهدار صادر نمود كه به قدر مخارج روزانهام وجه دريافت دارم .
وقتى اظهار داشتم كه نميدانم دفتر اين كارمند كجاست ، يساولى همراه من كردند كه درعينحال مأموريتهاى ديگرى هم داشت و مناظر وحشتناكى كه به من نشان داد هنوز در ذهنم مجسم است . در حياط آخرى قريب به سيصد نفر اسراء چاودور را ديدم كه كاملا ژندهپوش بودند اين بيچارهها از ترس شكنجه و از فرط گرسنگى درست مانند اين بود كه از قبر بيرون آمدهاند . آنها را به دو دسته تقسيم كرده بودند . دستهء اول كسانى بودند كه هنوز سنشان به چهل نرسيده بود و بايستى
سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 186
مساهمون: آرمينيوس وامبرى
ص١٨٦