طالب دارد درينجا بسيار طرف توجه مىباشد . از چندى پيش حاجى ما معلومات خود را در اختيار شاهزاده گذارده بود ولى با عليحضرت كه تير پسر ونوس « 1 » متأسفانه خيلى در او كارگر بود و هرگز زير بار پرهيز لازم نميرفت ، ضعف شديدى توأم با نقرس هجوم آورده و خان كه اوقاتش تلخ شده بود با افتضاح حكيمباشى را بيرون كرده عاقله زنى را كه در تجويز داروهاى محرك و مقوى شهرت داشت بجانشينى او انتخاب كرده بود .
آن زن نيكوكار فكر خوبى بخاطرش رسيد و از همان دواى مؤثرى كه به يك شاعر معروف داده بودند و در وقايع تاريخ « 2 » باستان ثبت است منتها پانصد برابر آن را به مريض جديد خود تجويز نمود . يافتن اجزاء چنين معجونى در اروپا كار آسانى نيست ولى وضعيت خيوه براى انجام هرگونه كار پر زحمت و مشكلى مستعد مىباشد . بيچاره مريض پس از آنكه پنجاه تا شصت دانه از اين حبها را خورد تازه ملتفت اثر معكوس آن گرديد و نتيجهء اين طبابت شوم به قيمت خون آن زن بىاحتياط تمام شد . تمام اين وقايع كمى قبل از ورود ما اتفاق افتاده بود و در آخرين مرحله بطورى كه قبلا ذكر شد اطباء شير گاوميش تجويز كرده بودند . در همانموقع كه در خيوه بودم خان ميخواست مجددا حاجى اسمعيل را به سمت جادوگر و طبيب داروگر منصوب كند ولى او از قبول آن امتناع ورزيده بود . خوشبختانه آن پادشاه خرافاتى جرأت حمله بيك جادوگر حقهباز را نداشت و الا اين تهور و جسارت براى حاجى خيلى گران تمام ميشد .
حاجى بودن ما چه براى من و چه براى رفقا منبع عايدات سرشارى شده بود .
تنها در شهر خيوه جمع اعاناتى كه شخصا بچنگ آورده بودم سر بپانزده دوكا ميزد .
هامش
( 1 ) - يعنى خيلى تمايل بعياشى داشت .
( 2 ) - اشارهء مبهمى است بقسمت اول شاهنامه و آبيزاگ سونامى آن دختر بسيار زيبا كه مأمور مواظبت و خدمت شاه بود . ( يادداشت مترجم )