سر ميبندند . هنوز شكلشان در نظرم مجسم است كه خود را در دامنهاى گشاد پيچيده و چكمههاى خشن برپا كرده در زير آفتاب سوزان باينطرف و آنطرف شهر ميدوند تا كوزههاى سنگين پر از آب را به منزل ببرند . غالبا يكى دو نفر از آنها جلوى منزل من ميايستادند و كمى خاك شفا ( گرد سلامتى « 1 » ) يا نفس ( دم مقدس ) براى معالجهء امراض واقعى يا خيالى خود مطالبه ميكردند . هيچگاه در خود اينقدر احساس جرأت نميكنم كه اين مخلوقات بيچاره را كه غالبا مرا به ياد دخترهاى موبور آلمان مياندازند مأيوس سازم . در چنين موردى به مشترى خود كه در آستان در چمباتمه زده نزديك ميشوم و لبها را مانند كسى كه دارد دعا ميخواند ميجنبانم و يك انگشت را روى موضع دردناك او گذاشته سه مرتبه محكم به طرف او فوت ميكنم و آخرسر هم آهى از سينه ميكشم و تشريفات خاتمه پيدا مىكند . خيلى ازين خانمها در همان لحظه تسكين مييابند و اين در اثر سادهلوحى آنهاست كه حقا عايدشان مىشود .
آنچه را كه اشخاص بيكار در اروپا در كافهها جستجو ميكنند اهالى خيوه در صحن مساجد خود را به آن مشغول ميسازند . درين مساجد غالبا آبنمائى وجود دارد كه اطراف آن درختهاى نارون جوان و نخلهاى قشنگ كاشته شده است كه سايهء انبوهى بر زمين مياندازد . با اينكه درين روزهاى اول ژوئن حرارت حقيقتا طاقتفرسا بود معذلك مجبور بودم در حجرهء بدون پنجره خود منزوى شوم زيرا اگر ميخواستم از آن سايههاى خنك استفاده كنم فورا عدهء زيادى دور مرا ميگرفتند و مضحكترين خواهش و تمناها را پيش ميكشيدند . يكى ميخواست راجع بامور مذهبى دستور بگيرد . ديگرى مايل بود بداند آيا در دنيا شهرى وجود دارد كه با خيوه قابل مقايسه باشد ، سومى ميخواست بطور يقين بداند شام و ناهار سلطان را همه روزه بچه وسيله
هامش
( 1 ) - اين گردى است كه زوار ازبك خانهء مدينه كه ميگويند خانهء پيغمبر بود جمعآورى ميكنند .
مؤمنين حقيقى آن را بعنوان اكسير براى دردهاى مختلف استعمال ميكنند .