مهمتر ( برابر وزير كشور ما ) كه او را رقيب خطرناكى ميپنداشت صحبت كرد و گفت كه مهتر از هر فرصتى استفاده مىكند تا به او زيان رساند و حتى شايد بطور غير مستقيم ترتيبى دهد كه پذيرائى منهم به طرز نامطلوبى برگذار شود درين موقع چون قوش بيگى به اتفاق برادر بزرگتر شاه به سركردگى عدهاى كه مأمور سركوبى چاودورها شده منصوب گرديده بود لذا مهتر موقتا عاليترين مقام دولتى را اشغال ميكرد .
اولا بنابرسم معمول از طرفى در نتيجهء يك احتياج مبرم خود را موظف ميديدم قبلا نسبت به او اظهار ادب بكنم بعلاوه دفتر كارش در محوطهاى واقع بود كه براى رسيدن به عمارت شاهى ناچار ميبايستى از آن عبور ميكردم .
تقريبا همه روزه درين عمارت عرضى ( بارعام ) برپا ميشد و در نتيجه در ورودى قصر و همچنين غالب تالارهائى كه از آن عبور ميكرديم مملو از عارض و معروض مركب از خرد و بزرگ ، مرد و زن و غنى و فقير بود . هيچكدام لباس معمولى خود را تغيير نداده حتى چندين نفر زن با بچهاى كه در بغل داشتند شكايت خود را بمقام سلطنت تقديم ميداشتند . درينجا هيچ حاجب و پردهدارى در كار نيست كه اسم اشخاص را در فهرستى ثبت نمايد و هركس زودتر برسد زودتر هم ميتواند وارد شود با اين حال همينكه سرو كلهء ما پيدا شد جمعيت راه را باز كرد و با كمال خوشوقتى ميديدم كه زنها مرا به يكديگر نشان داده آهسته ميگفتند اين مرد مقدس را نگاه كنيد ، اين همان درويش اهل قسطنطنيه است كه آمده است در حق خان ما دعاى خير بكند و انشاء اللّه دعايش مستجاب مىشود .
همانطور كه قبلا مرا متوجه كرده بودند مهتر را در تالاريكه تا نيمه از زير دستانش پر شده بود يافتم . خدمه كوچكترين كلام ارباب خود را با تبسم مورد تصديق قرار ميدادند . رنگ سوختهء چهره و ريش بلند انبوهى كه تا روى سينهاش رسيده بود نشان ميداد كه يكنفر سارت ( ايرانى الاصل ) است . لباسهاى بدبرش و كلاه پوستى
سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 173
مساهمون: آرمينيوس وامبرى
ص١٧٣