تقاضا كرد سخنان من ترجمه شود . پس از آن پرسيد چه مدت خيال دارم در پايتخت او اقامت كنم و آيا براى مسافرتم پول دارم يا نه . جواب دادم در درجهء اول قصدم ديدار سنىهاى مقدس و آثار متبركى است كه در سرزمين خيوه نهفته مىباشد و بعد منظورم تهيهء مقدمات مسافرت به جاهاى ديگر است و اما راجع باستطاعت مالى ما دراويش راجع به اين جزئيات نگرانى به دل راه نميدهيم زيرا نفس مقدسى كه رئيس ( پير ) سلسله براى اين مسافرت به من دميده و بدرقهء را هم كرده است كافى است كه مدت چهار تا پنج روز بدون غذا مرا نگاهدارى كند و من هيچ آرزوئى درينجا ندارم مگر آنكه از خداوند مسئلت كنم لا اقل صد و بيست سال باعليحضرت عمر عطا فرمايد . معلوم مىشود اين بيان بمذاق اعليحضرت خيلى خوشآمد زيرا فورا يك الاغ خوب و بيست دوكا بعنوان انعام برايم حواله كرد . از قبول دوكاها امتناع و چنين اقامهء دليل كردم كه اگر درويشى بخواهد پول ذخيره كند گناه محسوب مىشود ولى راجع بهديهء ديگر از او تشكر نموده گفتم مطابق دستور مقدس براى اين گونه مسافرتهاى زيارتى چارپاى سفيد مطلوب است و خواهش كردم امر دهد خرى به اين رنگ به من تسليم كنند . در موقعى كه ميخواستم بيرون روم خان چنين اظهار تمايل كرد كه در مدت توقف كوتاهم درين پايتخت مهمان او باشم و خواهش كرد براى تأمين غذاى يوميه دو تنقه « 1 » از خزانهدار دريافت نمايم . يكمرتبهء ديگر قبل از خروج از او صميمانه تشكر كرده به او دعاى خير گفتم . از جمعيتى كه در جلو قصر بازار هجوم ميآورد صداى سلام عليكم « 2 » توأم باادب و احترام بلند بود . همين كه خود را در ميان چهار ديوار حجرهام تنها يافتم آه بلندى از روى رضايت كشيدم و بفكر آن موقعيت بحرانى افتادم كه فقط
هامش
( 1 ) -tengheتقريبا برابر هفتاد و پنج سانتيم است .
( 2 ) - اين همان سلام عليك است كه اينجا به صورت اصلى در آمده است .