تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
باستقبال من آمد و همين كه گدائى ژنده‌پوش و از شكل برگشته را در مقابل خود ديد بىاندازه متعجب گرديد ولى اين مانع از آن نشد كه مرا بپذيرد . هنوز چند كلمه به زبان استانبولى ردوبدل نكرده بوديم كه سفير كبير سابق بيش‌ازپيش به علاقه‌مندى خود افزود و پشت‌سرهم راجع به دوستانى كه در پايتخت تركيه بجا گذاشته بود و از وضعيت سياسى آنجا پس از جلوس سلطان فعلى سئوالاتى كرد همان‌طور كه در پيش گفتم من به نقشى كه خود را آمادهء ايفاء آن ميكردم ، اطمينان كامل داشتم . از طرفى هم شكر اللّه باى كه به جزئيات اوضاع و احوال دوستان قديم خود با لذت هرچه تمامتر گوش ميداد مراقب مطلب نبود و از شدت تعجبش بهيچوجه كاسته نميشد با همان استعجاب ميگفت : افندى عزيز چه باعث شده كه به اين كشور موحش آمده و آن بهشت روى زمين را كه استانبول نام دارد ترك كرده‌ايد . من آهى كشيده دست را بعلامت اطاعت روى ديدگان گذارده بدون آنكه يك كلمه اضافه كنم گفتم : آه « 1 » ، پير ! پيرمرد نازنين كه مسلمان خيلى واردى بود معنى اين تمنا و طلب را به خوبى درك كرد . به اين وسيله ماهرانه فهماندم كه به سلسله‌اى از دراويش بستگى دارم و مأمورم دستور رئيس ( پير ) خود را اجرا كنم زيرا هر مريدى مجبور به اطاعت از ما فوق خود مىباشد هرچند اين كار به قيمت جانش تمام شود . اين توضيح او را قانع كرد ولى معذلك نام سلسله‌اى را كه از آن پيروى ميكنم از من سؤال كرد و همين كه نقشبندى را اسم بردم ، بطوريكه پيش‌بينى كرده بودم آن سياستمدار باهوش ملتفت شد كه مقصد نهائى من زيارت بخارا مىباشد . او ميخواست فورا منزلى در همان مدرسه برايم فراهم كند ولى وضعيت خود را نسبت به ساير همسفرها برايش توضيح داده عذر خواستم و قبل از جدا شدن وعده دادم به زودى ديدار خود را تكرار نمايم .
هامش
( 1 ) - واژهء پير كه بمعنى مدير يا رئيس روحانى است مانند كلمهء « پدر » است كه ما خطاب به رؤساء مذهبى خود ميكنيم .