بزرگ او با قيافهء خشن و هيئت خالى از ظرافتش كاملا با يكديگر همآهنگ بود . وقتى مرا ديد كه نزديك ميشوم چند كلمه تمسخرآميز با اطرافيان نزديك خود ردوبدل كرد . من مستقيما به طرف او رفتم و پس از آنكه با لحن بسيار جدى سلام دادم همانطور كه حق همهء دراويش است در صدر مجلس قرار گرفتم . ادعيهء معمولى خوانده شد و موقعى كه حاضرين ريش خود را با دست نوازش داده آمين گفتند ، بين مهتر و من تعارفاتى طبق تشريفات شرقى ردوبدل گرديد . وزير ميخواست عقل و دانش خود را نشان بدهد لذا متذكر شد كه دراويش در قسطنطنيه با دقت تربيت شدهاند . و معمولا به زبان عربى حرف ميزنند و اين حرف را مخصوصا در موقعى زد كه ميديد من بجز لهجه و زبان استانبولى زبان ديگرى به كار نميبرم . بعد گفت حضرت بديدن من اظهار تمايل كرده است ( و بمحض اداء كلمهء حضرت همه از جاى خود بعنوان احترام برخاستند ) و خيلى محظوظ خواهد شد اگر چند سطرى از خود سلطان يا سفير كبيرش در ايران همراه آورده باشم . در جوابش گفتم مسافرت من ابدا ارتباطى با امور دنيوى ندارد و از هيچكس تقاضائى ندارم ولى براى تأمين جان خود يك فرمان همايونى با خود دارم كه به طغرى ( مهر سلطان ) موشح است . آنوقت گذرنامهء چاپى خود را به او تسليم كردم كه باادب هرچه تمامتر بوسيد و چندين مرتبه به پيشانى خود ماليد تا احترامات لازم را نسبت بمقامى كه صادر كنندهء اين سند است به عمل آورده باشد . پس از آن برخاست و رفت تا آن را بدست خان بسپارد ، بلافاصله مراجعت كرده به من گفت كه ميتوانم به تالار بارعام داخل شوم .
در حينى كه ديگران مشغول تهيهء مقدمات لازم بودند ، شكر اللّه كه جلوى من راه ميرفت چند لحظه مرا بيرون در نگاهداشت زيرا هرچند مرا درويش معرفى نموده بود لكن فراموش نكرده بود بگويد كه من در قسطنطنيه با عاليمقامترين پاشاها مربوط بودهام و بنابراين اقتضا دارد كه حتى المقدور وجهه قدرت را حفظ كنم . بفاصلهء كمى
سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 174
مساهمون: آرمينيوس وامبرى
ص١٧٤