تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
نكرده بود كه افغانى لعنتى راه را باز كرد و با صداى بلند گفت : ما سه رأس چارپاى ديدنى و يك رأس دوپاى شايان توجه همراه آورده‌ايم . بديهى است قسمت اول جمله مربوط به گاوميش‌ها بود كه تا حال نمونهء آن را درين مرزوبوم نديده بودند ولى قسمت دوم چون خطاب به من بود تمام نگاهها متوجهء من شد و از همه زمزمه برخاست و من لفظ « جانسيز « 1 » » ( جاسوس ) و « فرنگى » و « اروس » ( روسى ) را به آسانى تشخيص ميدادم . تا آنجا كه ممكن بود جلوى عصبانيت خود را گرفته و براى خارج شدن آماده گرديدم ولى محرم امر داد سر جاى خود بمانم و در ضمن تحقيقاتى كه از من به عمل آورد الفاظ بسيار بىادبانه‌اى به كار برد . ميخواستم جواب او را بدهم ولى حاجى صاح با ظاهر موقر خود درحالىكه از هيچ جا خبر نداشت ناگهان وارد شد و راجع به من با آن بازرس با عبارات مساعدت‌آميزى صحبت كرد و او را مبهوت ساخت بطوريكه فورا آن لحن آميخته به نخوت را رها كرده با ادب هرچه تمامتر نزديك خود جائى به من تعارف كرد . حاجى صالح با اشاره به من فهماند كه بايد دعوت او را قبول كنم ولى برعكس من قيافهء رنجيده به خود گرفتم و پس از آنكه نگاه غضبناكى به محرم انداختم خود را كنار كشيدم . پس از خروج از آنجا اولين اقدامم اين بود كه بسراغ شكر اللّه باى بروم . او در آن موقع هيچگونه شغل رسمى نداشت و در مدرسهء محمد امين خان كه زيباترين بناى خيوه محسوب مىشود ، حجره‌اى به تصرف خود درآورده بود و ورود خود را بعنوان يكنفر افندى كه از استانبول آمده و در آن‌جا با او روابطى داشته اطلاع دادم و گفتم نميخواهم او را نديده از خيوه عبور كنم . پيدا شدن يكنفر افندى در خيوه مسئلهء استثنائى تلقى ميشد و براى آن پيرمرد خبر ناگهانى بود . شخصا
هامش
( 1 ) - از كلمهء عربى جاسوس گرفته‌شده و همان معنى را ميدهد .