تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
به صحراى مرو تعلق دارد و به همين ترتيب تا يك فرسنگ به شهر مانده ادامه دارد و گوئى ميخواهد به زبان حال تضاد بين زندگى و مرگ را نشان بدهد . اين نوع دماغه را « توى زيچتى » مينامند و تا موقع ورود به شهر هم هنوز آن را ميديديم . حال بايد وضعيت روحى مرا در آستان خيوه مجسم ساخت زيرا اگر قيافهء اروپائى من از همان بادى امر تغيير لباسم را آشكار ميساخت ، معلوم نبود چه مخاطرات بزرگى انتظار مرا ميكشيد . خوب ميدانستم كه اگر خان خيوه كه از شدت بيرحمى تركمنها را هم عاجز كرده است برحسب تصادف كوچكترين سوء ظنى به من پيدا ميكرد از همهء اتباع خود هم شقىتر ميشد و معروف بود كه عادت دارد هر خارجى مظنون را به‌صورت برده درآورد كما اينكه يكنفر از اتباع هند را كه ادعاى شاهزادگى كرده بود بدون ملاحظه با ساير غلامان به گارى توپخانه بسته بود . بنابرين اعصابم فوق العاده تحريك شده بود ولى ترس بمعنى واقعى خود بهيچوجه در من راه نيافته بود زيرا در نتيجهء عادت ممتد با هرگونه خطرى انس گرفته بودم . از سه ماه قبل دائما مرگ فجيعى كه لازمهء اين‌گونه اقدامات تهورآميز مىباشد و تازه كوچكترين مخاطره محسوب مىشود ، در جلوى چشمم مجسم بود . گرچه سعى داشتم ترس را به خود راه ندهم ولى دائما به اين فكر بودم كه در موقع لزوم خود را از ديدگان مراقب يك شاهزادهء جبار خشكه مقدس بر كنار نگاهدارم « 1 » . در ضمن راه اطلاعات دقيقى راجع به بعضى شخصيتهاى معروف خيوه كه به قسطنطنيه آمده بودند ، بدست آورده بودم كسى كه بيش از همه نامش سر زبانها ميگشت شكر اللّه باى نامى بود كه مدت دهسال در دربار سلطان خدمت كرده بود . قيافهء او را بطور مبهم درنظر داشتم
هامش
( 1 ) - م . وامبرى درين‌جا اشاره‌اى نمىكند ولى ما اطلاعات خصوصى داريم كه او چند تا حبى را كه « دكترت » طبيب مخصوص شاه ايران براى او تهيه كرده بود بدقت در لابلاى چين‌هاى لباس خود مخفى كرده همراه داشت و اين احتياط براى اين بود كه اگر دچار استنطاق و شكنجه‌هاى وحشتناك پيروان محمد بشود مرگ راحت‌ترى در انتظار او باشد . ( يادداشت مترجم )