تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧

فصل هشتم غزالهاى قافلانقير - خرهاى وحشى - بستر قديم جيحون - تيمن -

يك سوار ازبك - اخبار ناراحت‌كننده - با يموتها آشنا ميشوم - منزل الياس - پشه‌هاى غزوات - ورود بخيوه - حامىاى كه خوب انتخاب شده - افغانى باز هم مرا بدنام مىكند - شكر إله بيك - تشباز - بار دادن خان - اشتهاى تسكين ناپذير - به اين عالمى و به اين كم خوراكى - نادانى و قضاوت بىمطالعه - سؤالات مشتى بيكار - حاجى اسمعيل و عمليات طبى او - خوش‌نويسى من مورد آزمايش قرار مىگيرد - قتل عام اسراء - تقسيم خلعت - كيسه‌هاى جمجمه - گردشها - خداحافظى از شكر اللّه بيك - خروج از خيوه در آنجا جز دلاورى و بردگى هرگز چيز ديگر ديده نخواهد شد . ( از روح القوانين مونتسكيو ) سران قبيلهء ازبك كاكل خود را كه با پر حواصيل زينت شده بود باشكوه و جلال نظامى تكان ميدادند . « 1 » « مور » رعد و برقى كه از چند ساعت پيش از دور به گوش مىخورد تازه حوالى نصف شب بما نزديك شد و جز چند قطره باران درشت چيزى نثار ما نكرد اما معذلك پايان رنج و محنت را نويد ميداد . صبح روز 24 مه وقتى به آخرين حد ريگزارها كه مدت سه شبانه روز با زحمت بسيار در آن سرگردان بوديم رسيديم لا اقل اطمينان يافتيم كه من بعد هرجا قشر زيرين زمين از خاك رس متشكل باشد دست‌كم در گودالها به آب باران دسترس خواهيم داشت . كاروانباشى كه از هر طرف چشمش بردپاى
هامش
( 1 ) - اين قسمت در متن به انگليسى نوشته شده .