غزال و گورخر خورده بود اين اميدوارى را تائيد ميكرد و بدون اينكه ما را از جريان فكر خود مطلع سازد قدمها را تند نمود و در حقيقت هم اول كسى بود كه با چشم تيز بين خود از دور درياچهاى از آب شيرين كشف كرد و به تمام كاروان گفت :
سو ، سو « 1 » ( آب ، آب ) اين خبر خوش دهان به دهان ميگشت و تنها منظرهء آن شربت موعود قبل از آنكه بلبها برسد كافى بود كه رنج و اضطراب ما را تسكين دهد . نزديك ظهر بكنار درياچه رسيديم و بعدها اين اكتشاف اولى را تكميل كرده بوجود چندين گودال ديگر كه از خالصترين آبها پر شده بود پىبرديم . من از اولين كسانى بودم كه بمخزن اصلى نزديك شدم و چون آن اندازه كه در ذخيره كردن آب عجله داشتم در آشاميدن آن حريص نبودم قبل از آنكه جمعيت برسد و آن را گلآلود و احيانا تبديل بلجن كند مشگ خود و هر ظرفى را كه در دسترس داشتم پركردم .
نيمساعت بعد هركس ناهار خود را با شوق و شعفى كه از شرح و بيانش عاجزم تناول ميكرد . ازين منزل ( كه دلى آتا ناميده ميشد ) ببعد تا خيوه مشگهاى ما دائما پر بود و عبور از صحرا هرچند مطبوع نبود اما لا اقل از ناملايمات عمده مبرى بود . نزديك عصر بنقطهاى رسيديم كه در آنجا بهار با تمام شكوهش حكمفرمائى ميكرد و در ميان درياچههاى بيشمارى كه بوسيلهء چمنزارها به يكديگر متصل ميشد و شباهت كاملى بهلال گل پيدا ميكرد منزل كرديم كه با مقايسه به منزل روز قبل چنين به نظر ميآمد كه دستخوش خواب و خيال شدهايم . ضمنا اطلاع دادند كه ديگر از هيچگونه دستبردى نبايد انديشناك باشيم و اين خبر سبب مسرت بيشتر ما شد ولى معذلك سفارش كردند كه امشب هم احتياطا از برافروختن آتش خوددارى كنيم . بىمناسبت نيست ذكر شود كه اين صحرانشينان وفور ناگهانى اينهمه آب را فقط از بركت تقدس و قرب و منزلت ما حاجيها ميدانستند . ما ذخائر آب خود را تجديد و با مساعدترين وضعى حركت كرديم .
هامش
( 1 ) - در متن همينطور نوشته شده .