تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
همانشب بيك خندق عظيم يا ( بارانكا ) رسيديم كه هرگز تصور نميكرديم به اين زودى به آن برسيم . آنطرفتر جلگهء قافلان قير ( دشت ببر ) واقع است كه قلمرو خانهاى خيوه از آنجا شروع مىشود . بالارفتن از جلگه‌اى كه سيصد قدم ارتفاع دارد براى ما همه اعم از انسان و حيوان كار دشوارى بود . از قرارى كه نقل ميكردند نزديك شدن به آن از سمت شمال هم بسيار مشكل و داراى شيب تند است . منظرهء عمومى آن رويهمرفته فوق العاده است و تا چشم كار مىكند ، اين سرزمين كه بالاخره بديدارش نائل شده‌ايم ، مانند جزيره‌ايست كه از ميان درياى شن سربرآورده باشد . نه انتهاى اين خندق عميق كه از آن عبور كرديم ديده مىشود و نه آن ديگرى كه در سمت شمال واقع است و اگر قول تركمنها را قبول كنيم هردو شعب قديم جيحون ميباشند و خود قافلانقير هم در ابتدا بين اين دو شعبه رودخانه چون جزيره‌اى واقع بوده است . قدر مسلم آنكه اين منطقه رويهمرفته از بقيهء صحرا چه از حيث زمين و نباتات و چه از حيث حيوانات مجزاست . تا حال در گوشه و كنار گاهگاه بغزال و خر وحشى برخورده بوديم ولى درين جا وقتى صدها ازين حيوانات را ديدم كه گله‌هاى متعدد تشكيل داده و در آن مرتع عظيم مشغول چرا هستند ، فوق العاده تعجب كردم . گمان ميكنم روز دومى بود كه در قافلانقير ميگذرانديم كه ناگاه نزديك ظهر گرد و خاك عظيمى در سمت شمال بچشممان خورد . كاروانباشى و تركمنها دست باسلحه بردند . هرچه آن گرد و خاك تهديدآميز نزديكتر ميشد نگرانى ما هم شديدتر ميگرديد . ما مجموع آن تودهء متحرك را تشخيص ميداديم و مثل اين بود كه سوارانى آمادهء يورش باشد . راهنماهاى ما درين موقع اسلحهء خود را زمين گذاشتند . من چون سعى داشتم كماكان نقش مشرق زمينى خود را حفظ كنم جلوى حس كنجكاوى خود را گرفتم ولى از شدت بيصبرى بهيجان آمده بودم زيرا آن گرد و غبار كماكان به طرف ما پيش ميآمد . وقتى به پنجاه قدمى ما