تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
آب ، آب و اين كلمهء سحرآميز مرا از نو به حال آورد . بدون توجه راست ايستاده با خوشحالى توأم با تعجب كاروانباشى را ملاحظه ميكردم كه بهريك از ما سهميه‌اى برابر دو گيلاس از آن نوشيدنى كه آرزويش را ميكشيديم ميداد . آن مرد نيك سرشت توضيح داد كه از چند سال پيش در موقع عبور از صحرا مخفيانه مقدار نسبتا معتنابهى آب ذخيره مىكند تا در موقع نايابى فوق العاده بين همراهان توزيع نمايد و اين ثواب « 1 » ( عمل خداترسى ) بزرگى محسوب مىشود زيرا يك ضرب المثل محلى صريحا ميگويد : هركس در صحرا ولو يك قطره آب به كسى كه از تشنگى زجر ميكشد بدهد ، گناهان صد سالش آمرزيده مىشود . حقيقت اين است كه شرح چنين عطيه‌اى بقياس در نميآيد و خوشىاى كه از آن عايد مىشود قابل بيان نيست . همين‌كه سيراب گرديدم و روحم تازه شد با اينكه نان نداشتم مثل اين بود كه براى مدت سه روز قواى تازه كسب كرده‌ام . از بىاشتهائى و بىاراده‌گى در تهيهء آتش مسامحه كرده بودم و حالا هم بعوض اينكه قدرى دور تر دنبال تهيهء چوب و هيزم بروم از تنبلى مناسبتر دانستم كه با پشگل شتر آتش درست كنم . مقدارى را كه جمع كردم شايد كافى نبود زيرا پس از نيم ساعت كه نان را در زير خاكستر گرم پختم هنوز قشر رويش نبسته بود . ناچار ازين جا و آنجا مقدارى سرشاخهء باريك جمع‌آورى كرده بعجله آتش زدم و بفكرم نيامد كه شب فرارسيده است . كاروانباشى فورا با صداى بلند مرا طلبيد و پرسيد آيا به اين ترتيب قصد كرده‌ام توجه راهزنان را جلب نمايم ؟ در نتيجه مجبور شدم تنور متحرك خود را خاموش كرده و نان فطيرم را نيمه پخته صرف نمايم . روز 23 مه « در قويمات آتا » توقف كرديم . سابقا چشمه‌اى درين محل وجود داشته كه حالا كاملا خشگ شده است . تأسفى هم ندارد زيرا آب آن مانند ساير
هامش
( 1 ) - در متن همين طرز نوشته شده .