پركردن مشكها برداشته بوديم در همان موقع باندازهء كافى كثيف و حالا در نتيجهء تكان خوردن روى شتر بيك نوع گلولاى متعفنى تبديل شده بود . ما مجبور بوديم با همين آب هم مدارا كنيم زيرا اميد نميرفت قبل از طى يك منزل آنطرفتر از بالكان بزرگ به كاك هم دسترس پيدا نمائيم .
حالا كه بسختىهاى سفر بيشتر آشنا شده بوديم با نظم و ترتيب بيشترى نيز پيش ميرفتيم . توقفهاى روزانهء ما معمولا سهبار تكرار ميشد و هردفعه يكساعت و نيم تا دو ساعت طول ميكشيد . توقف اولى كه قبل از طلوع آفتاب بود صرف پختن نان روزانه ميشد . دومى وقت ظهر براى استراحت خودمان و حيوانات باركش بود تا از زحمت گرماى فوق العاده كمى بياسايند و بالاخره سومى قبل از غروب آفتاب مقرر شده بود تا بعجله شام محقرى صرف كنيم كه منحصرا مركب از نان و آبى بود كه قطرهقطره حساب شده بود . رفقاى خودم و همچنين تركمنها ذخيرهاى از چربى و پيه گوسفند همراه آورده با نان ميخوردند و با كمال ميل حاضر بودند سهمى هم به من بدهند ولى من از قبول آن مخصوصا امتناع ميكردم زيرا يقين داشتم فقط بوسيلهء امساك در غذا ميتوان از زجر تشنگى بر كنار ماند و در مقابل خستگى طاقت آورد . اكنون به زمين رس سختى رسيده بوديم كه بندرت گياههاى ناچيزى در آن يافت ميشد و الا بطور كلى خشك و بىآب و علف و تا چشم كار ميكرد از شيارهاى متعددى مانند رشتهاى از رگها پوشيده شده بود . اين شكافها الى غير النهايه پيچ در پيچ ادامه داشت و خستگىاى كه از ديدن اين مناظر مكرر كه عارى از هرگونه آثار حيات است عارض انسان مىشود قابل بيان نيست و همچنين حالت خوشى كه بعد از آنهمه خستگى و در اثر حركات مواج شترسوارى به مسافر دست ميدهد به توصيف درنميآيد .
فرداى آن روز طرف صبح ( 19 مه ) در سمت شمال چيزى شبيه به ابر تيرهء آبىرنگى
سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 144
مساهمون: آرمينيوس وامبرى
ص١٤٤