غربى اين كوه امتداد داشت به سختى ميزد . در همان لحظه كه براى اولين دفعه آن كوه را ديدم در سمت جنوب غربى نگاهم افتاد به يك ستون منفردى كه از دور مانند هيولاى غولپيكرى به نظر ميآمد . كمى بعد هرچه در آن دشت بيشتر بالا ميرفتيم در همان جهت ستون ديگرى بنظرم آمد كه از اولى قدرى حجيمتر ولى كوتاهتر بود و درست در پاى كوه واقع شده بود . اين خرابهها كه به مشهد مصرى معروفند در سمت چپ واقع شده و بقدرى به من نزديك بودند كه ميتوانستم كوچكترين جزئيات آن را تشخيص بدهم . اردوگاهى كه ذكر كردم متعلق به يموتها بود و قرار شد تمام روز را در آنجا بگذرانيم و معاملهء خريد چند شتر را انجام دهيم . اين موضوع كاملا با ميل باطنى من تطبيق ميكرد زيرا به من فرصت ميداد كه خرابههاى مورد بحث را از نزديك بررسى نمايم .
فرداى آن روز ( 17 مه ) طرف صبح باتفاق الياس و چند نفر زوار به آنجا رفتيم ، هزارگونه دليل و حجت لازم بود تا آنها را متقاعد كنم كه بديدن جائى كه بعقيدهء آنها مسكن اجنه بود بيايند . با اينكه حصار مرتفع اين بناى مربع با دو برج سالم نيمه خرابش به نظر خيلى نزديكتر ميآمد معذلك تقريبا نيم فرسخ از چادرهاى ما فاصله داشت . دورتادور اين دسته ساختمان كه شامل خاكريز فوقانى به ارتفاع چهل تا پنجاه پا و عرض شش تا هشت پا مىباشد ، در سمت جنوبى ، ساختمان خيلى كوتاهتر و كاملا مخروبهء ديگرى وجود دارد كه بناى خارجى اين قلعه محسوب مىشود و به نظر من اين برج و بارو كه هنوز سرپا ايستاده از قلاع قديمى مىباشد . تصور ميكنم از لحاظ تكميل شيوهء دفاعى بوده كه مجراى آبى در جهت جنوب غربى تا كوههاى ايران برپا كرده بودهاند كه از فاصلهء پنجاه فرسخ ( صد و پنجاه ميل انگليسى ) آب مورد احتياج را براى پر كردن آب انبارهاى آن دژ مستحكم بياورند .
من در علم باستانشناسى و در معمارى آن اندازه متبحر نيستم كه بتوانم عقيدهء
سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 141
مساهمون: آرمينيوس وامبرى
ص١٤١