تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
آن شب موقعى كه ميخواستيم مجددا حركت كنيم ماده گاوميشى كه همراه داشتيم بچهء قشنگى به دنيا آورد و بدين وسيله يك رأس به خدمتگزاران قافله افزوده شد . كاروانباشى از خوشحالى در پوست نميگنجيد ولى قبل از آنكه حركت كنيم ابدا بفكرش نرسيد كه نوزاد بيچاره هنوز باندازهء كافى قوت نگرفته كه با پاى خود همراه قافله حركت كند و هرطور شده بايد وضعيت نسبتا راحتى بر روى گردهء شترها برايش فراهم كنيم چون تنها كجاوه‌اى كه در كاروان وجود داشت زير پاى حاجى بلال و من قرار داشت لذا تمام نگاهها متوجهء ما گرديد . از ما خواهش كردند جاى خود را به آن نوزاد مورد توجه بدهيم . دوست من حضور ذهن بخرج داده فورا حاضر شد جاى خود را واگذار نمايد و بعنوان اينكه من ناقص الخلقه هستم و برايم مشكل است جاى مناسبى پيدا كنم مرا از پياده شدن معاف كرد و بر من منت گذاشته اظهار داشت : من در عوض بهرچه پيش آيد قانع هستم . هنوز بچه گاوميش جابجا نشده بود بوى بسيار نامطبوعى ازين همسايه جديد بمشامم رسيد و آنوقت دانستم مراعات حالى كه حاجى بلال از من كرده از چه قرار بوده است شب هنگام هرطور بود تحمل نمودم زيرا فقط صداى مكرر بچه گاوميش خواب مرا ناراحت ميكرد ولى روز كه ميشد مخصوصا در موقع گرما وضعيت كاملا تحمل‌ناپذير ميشد . خوشبختانه دورهء زجر و آزار زود سپرى شد زيرا آن همسايهء جوان بيش از دو روز در آن صحرائى كه شاهد ولادتش بود زنده نماند . به حساب ما از امروز ( 18 مه ) دو منزل تا بالكان بزرگ و رويهم رفته چهارده منزل تا خيوه باقىمانده بود . درين فاصله فقط چهار چشمه يا چاه كه مانند دريا آب شور مزه داشت در پيش داشتيم و باحتمال زياد ممكن نبود به موجود زنده‌اى در راه برخورد نمائيم . چون در اواسط ماه مه بوديم راهنماى ما اميد داشت در بعضى نقاط دور دست و پرت بتواند كمى آب باران ( مسمى به كاك ) بدست آورد . آبى را كه از آب انبارهاى مفلوك قران طاقى براى