در بين ساير مسافرينى كه جديدا وارد شده و ميخواستند به قافلهء الياس ملحق شوند درويش سالوس زبردستى هم بود موسوم به حاجى صديق كه تقريبا برهنه راه ميرفت و ميخواست براى عبور از صحرا بعنوان پادو شترهاى ما را سرپرستى بكند .
وقتى به بخارا رسيديم تازه فهميديم كه اين شخص سالوس در زير كهنه پارههاى رقتآور خود شصت دوكا پنهان كرده بود .
همه درهمبرهم در زير چادرهاى تنگ منزل كرده اميد داشتيم كه كاروانباشى والاحضرت خان روز حركت را نامعلوم نگذارد و ما را معطل نكند . و ازين معطلى بى جا هيچكس خوشش نميآمد و من بطور محسوس ميديدم چگونه ذخيرهء آردم با سرعت كم مىشود و چنين صلاح دانستم كه فقط به مقدار بخور و نمير بسازم و از جيرهء روزانهام دو مشت بكاهم . همچنين مواظب بودم كه به نانى كه روى خاكستر مىپختم خميرمايه نزنم زيرا نان بىمايه مقدارش زيادتر است و بسيار با تأنى از مجارى هاضمه عبور مىكند و در نتيجه اشتها با فاصلههاى بيشترى به حركت ميآيد . خوشبختانه اجازه دادند گشتهائى براى گدائى بزنيم . تركمنهاى اترك كه در دزدى دست كمى از ديگران ندارند از ديگران هم باسخاوتتر بودند . بسيار كم اتفاق ميافتاد كه انسان از جلوى چادر يكى از آنها رد بشود و دو الى سه ايرانى را در زير غل و زنجير نبيند .
باز هم در اترك بود كه در زير چادر يكى از اشخاص معتبر محل موسوم به قچاق خان به يكنفر روس كه سابقا در بحريهء آشوراده در يك كشتى سمت ملاحى داشت برخوردم بعد از صرف غذا براى استراحت بخانهء اين شخص معتبر آمده بودم همين كه مرا بعنوان رومى « 1 » به او معرفى كردند باخوشحالى تمام به من گفت : ميتوانم خوراكى مطابق سليقهات به تو تقديم كنم . ما ميدانيم روابط شما با روسيه به چه
هامش
( 1 ) - مرادف عثمانلو .