( حصار سياه ) مينامند و در هشت ميلى شمال گمشتپه واقع است در جلوى چشم ميديديم . هرچه به اين دماغه بيشتر نزديك ميشديم زمين نرمتر ميشد و در پايهء آن يك باتلاق واقعى در زير پاى ما نمايان شد و ديگر پيش روى جز با اشكالات دائم التزايد امكانپذير نبود زيرا در ميان اين گل شل پاى اسفنج مانند شترها در هر قدم سر مىخورد . مركب من طورى حركت ميكرد كه كم مانده بود مرا با كجاوه در گلولاى پرتاب كند و من ترجيح دادم فورا پياده شوم و پس از آنكه بيش از يكساعت در يك نوع چربى سياه متعفن به زحمت پيش روى كرديم بالاخره به قره سنگر رسيديم و كمى دور تر از آنجا به ابه قول خان وارد شديم .
امر غيرمترقبهاى انتظار مرا ميكشيد . مهماندار ما فورا مرا به زير چادر خود راهنمائى و مخصوصا سفارش اكيد كرد كه تا صدا نكند از آنجا خارج نشوم .
من نيز در آنجا كاملا راحت نبودم كه ناگهان شنيدم بزنها فحش ميداد و آنها را متهم ميكرد كه هرگز نميدانند زنجيرها در كجاست و به آنها امر ميداد فورا آن را بياورند خودش هم با قيافهء عبوس در جستجوى آن بود و در اين حال به كرات از نزديكى من رد شد بدون آنكه كلمهاى با من حرف بزند بعلاوه حاجى بلال هم كه هرگز مرا تنها نميگذاشت پيدا نبود . در افكار هراسانگيزى غوطهور بودم كه ناگهان صداى حلقههاى آهنينى كه بهم سائيده شود بگوشم خورد و آن ايرانى بيچاره را كه با خود آورده بوديم ديدم كه زنجير سنگينى به پاى مجروحش محكم بستهاند و به زحمت حركت مىكند . معلوم شد تمام اين تداركاتى كه مرا به هراس انداخته بود براى او بوده است .
طولى نكشيد كه مهماندار ما پيدا شد و پس از صرف چاى خواهش كرد دنبال او بروم و مرا به زير چادرى كه درين مدت برپا كرده بود هدايت كرد و با اين كار مقصودش اين بود كه مرا در برابر امر غيرمترقبهاى قرار داده باشد خلاصه سرّ رفتار
سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 111
مساهمون: آرمينيوس وامبرى
ص١١١