به آخرين رمق خود رسيده بوديم .
جوانكى كه خواهرزادهء قول خان بود در دهقدمى اقامتگاهش به ما خير مقدم گفت و دائيش مشغول جا دادن الياس و آن افغانى شد و من و ساير حاجيها را در زير چادر تنگ اللّه نظر رها كرد و اين پير تركمن نازنين تنها از فكر اينكه خداوند از آسمان برايش مهمان فرستاده است از خود بىخود شده بود براى اينكه شام بهترى بما داده باشد علىرغم تمام اعتراضات ما تنها بزى را كه داشت ذبح كرد و فردا موقع صبحانه آن مرد شريف موفق شد نانى بچنگ آورد زيرا نان درينجا غذاى تجملى محسوب مىشود و هفتهها ميشد كه او رنگش را نديده بود .
هنگاميكه ما به كباب لذتبخش او حمله كرده بوديم خودش جلوى ما نشسته تقريبا از خوشحالى اشك ميريخت هرگز از مخيله اللّه نظر خطور نكرده بود كه ذرهاى از گوشت آن بز را كه بافتخار ما كشته بود نگه دارد حتى شاخها و سمها را كه بجاى مرحم براى زخم شتر به كار ميرود قبلا به خاكستر تبديل كرده و به الياس داده بود و پوست حيوان را نيز درسته درآورده پس از نمكمالى و خشك كردن در مقابل آفتاب مشگى از آن ترتيب داده به من هديه كرد .
بعد از آن منتظر رسيدن يكنفر اسير بوديم يعنى يكى از آن پنج نفرى كه در فصل پيش شرح دادم كه اسارتشان بوسيلهء خدعه و خيانت انجام شده بود .
اين بدبخت فلكزده را براى تنبيه نزد قول خان مهيب فرستاده بودند از قرار معلوم اين مهماندار ما وسائل مخصوصى در اختيار داشت كه ميتوانست از اسراء اطلاعات لازم را بيرون بياورد و محرز سازد كه آيا ميتوان از آنها درخواست فديه كرد يا نه و اگر اقوام و كسوكارى ندارند كه جورشان را بكشند بايد آنها را براى فروش به بازار خيوه اعزام داشت .
تركمنها شق اول را بيشتر دوست دارند زيرا مىتوانند هرقدر بخواهند
سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى ) — صفحة 109
مساهمون: آرمينيوس وامبرى
ص١٠٩