از مرگ ننگين نجات پيدا كردهام زيرا يكنفر مسلمان هرقدر هم مقدس باشد اگر بوسيلهء حيوانى از جنس خوك كشته شود نجس « 1 » ( يعنى ناپاك ) وارد آن دنيا مىشود و صد سال توقف در برزخ هم كافى نيست كه پليدى او را از بين ببرد .
تقريبا پس از چهار ساعت راهنوردى بسمتى كه فوقا ذكر شد و عبور از ميان باتلاقها و چمنزارها مشاهده كردم كه به دامنهء منحنى جلگهاى كه طرف شمال گمشتپه واقع است رسيدهايم . در حقيقت نه تنها برجستگىهائى كه قبلا ذكر كردم بلكه كوههاى سرحدى ايران هم داشتند از نظر محو ميشدند .
به زحمت چند دسته چادر كه شترها اطراف آن چرا ميكردند در فاصلههاى دور از هم ديده ميشد و با اينكه از همهجا ديدهء مسحور انسان چيزى جز چراگاههاى سرسبز نميديد معذلك اين ناحيه از نواحىاى كه سابقا باتفاق قزلآخوند ديده بوديم كمتر جمعيت داشت .
اينجا رودخانهاى مانند گرگان را كسر دارد و آب چشمهسارها كه به مصرف روزانه ميرسد قبل از آنكه گلهها درين مراتع پربركت پروار شوند خشك مىشود . به همين جهت جز در ماههاى خرداد و تير در آنجا چادر ديده نميشود .
ما بايستى شب را در يكى از اين دسته چادرها كه آدمهاى قول خان در آن مسكن داشتند بگذرانيم زيرا هنوز تا اترك شش ميل « 2 » راه باقىمانده بود و اين مسافت براى شتر هاى ما كه بار سنگين داشتند يك منزل كامل محسوب ميشد . بعلاوه چنان كه بايد خبر ورود ما را داده بودند و دودى كه برميخاست از شام خوبى نويد ميداد كه براى سراشتهاى سرشار ما آماده شده بود هرچند بيش از چهار ميل از گمشتپه دور نشده بوديم معذلك اين مسافرت هشت ساعت طول كشيده و همه ما اعم از حيوان و انسان
هامش
( 1 ) - در متن همينطور نوشته شده .
( 2 ) - بايد بخاطر داشت كه چه درينجا و چه در جاهاى ديگر مقصود ميل آلمانى است و هرجا غير از آن باشد تذكر داده خواهد شد .