باش ، ما بار دولت را آوردهايم .
- مگر براى من آوردى . پدر شوفرت را مىسوزانم .
- آقاى آژان بفرمائيد ، بفرمائيد . اين سيگار را هم بكشيد ما شما را راضى مىكنيم .
آژان هم توى آسايشگاه خود رفته دود سيگار را حلقه حلقه به هوا مىدهد . شوفر هم با خشم تمام در اتو نشسته و به على اكبر بد مىگويد .
على اكبر نزد آژان - خوب آقاى آژان . اينهمه شروشور لازم نبود . مگر ما چه گناهى كرديم .
آژان - گناه ، همان كه گفتم ايست بايد پائين آمده اسكن را جوف جيب من بگذارى ديگر كارت نباشد .
- حالا هم طورى نشده اين اسكن .
- دو تومان ، با آنهمه بىاحترامى ، فحش و فحشكارى .
- اين هم يك تومان .
- آژان : مىدانى اين سه تومان تو سه قران سابق است .
- على اكبر : اجازه بده شوفر را بياورم دست شما را ببوسد .
- آژان : آن شوفر ماهى سيصد تومانى متكبر را .
بله ، بله . بيرون مىرود و با شوفر وارد اطاق [ مىشود ] .
شوفر كلاه خود را برداشته [ مىگويد ] آقاى آژان سلام . ما بايد چهارصد خروار غله بياريم . اول دفعه اينهمه دادوبيداد .
آژان - بيا ، بيا ، مخلصتونم . با هم كنار خواهيم آمد . بسم اللّه ، بسم اللّه اين سيگار خوبى است . شوفر امريكائى به من داده بكش ، دنيا پوچ است ، دود است . حقيقت اين است اين سه تومان پنج هزارش مال من است .
شوفر - باقيش .
- اما باقيش - آهى كشيده [ گفت ] پنج هزار مال من . پنج هزار مال آجودان . يك تومان حق كلانتر . يك تومان مال رئيس كه او هم مبلغى روى آن گذاشته طهران به رئيس كل يا نمىدانم به كه بايد بدهد . ما اينجا الكى نيستيم . هر پستى ، سرقفلى مثل دكانها دارد .
پست من شصت تومان است . ناچار بايد تلاش كنم ، زدوخورد كنم . و الّا با ماهى سى تومان چهجور گذران كنم . با اين گرانى گندم خروارى سيصد تومان ، قند يك من چهل تومان . به خدا هيچ شب هم خودم و زن و بچههايم سير از سر سفره بلند نمىشويم و غصهء ناهار روز را داريم .
على اكبر و شوفر : راست مىگوئى راست . خداوند ترحم كند . يا اللّه .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 7951
مساهمون: قهرمان ميرزا عين السلطنه
ص٧٩٥١