تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 7951

مساهمون:

ص٧٩٥١
باش ، ما بار دولت را آورده‌ايم . - مگر براى من آوردى . پدر شوفرت را مىسوزانم . - آقاى آژان بفرمائيد ، بفرمائيد . اين سيگار را هم بكشيد ما شما را راضى مىكنيم . آژان هم توى آسايشگاه خود رفته دود سيگار را حلقه حلقه به هوا مىدهد . شوفر هم با خشم تمام در اتو نشسته و به على اكبر بد مىگويد . على اكبر نزد آژان - خوب آقاى آژان . اين‌همه شروشور لازم نبود . مگر ما چه گناهى كرديم . آژان - گناه ، همان كه گفتم ايست بايد پائين آمده اسكن را جوف جيب من بگذارى ديگر كارت نباشد . - حالا هم طورى نشده اين اسكن . - دو تومان ، با آن‌همه بىاحترامى ، فحش و فحش‌كارى . - اين هم يك تومان . - آژان : مىدانى اين سه تومان تو سه قران سابق است . - على اكبر : اجازه بده شوفر را بياورم دست شما را ببوسد . - آژان : آن شوفر ماهى سيصد تومانى متكبر را . بله ، بله . بيرون مىرود و با شوفر وارد اطاق [ مىشود ] . شوفر كلاه خود را برداشته [ مىگويد ] آقاى آژان سلام . ما بايد چهارصد خروار غله بياريم . اول دفعه اين‌همه دادوبيداد . آژان - بيا ، بيا ، مخلصتونم . با هم كنار خواهيم آمد . بسم اللّه ، بسم اللّه اين سيگار خوبى است . شوفر امريكائى به من داده بكش ، دنيا پوچ است ، دود است . حقيقت اين است اين سه تومان پنج هزارش مال من است . شوفر - باقيش . - اما باقيش - آهى كشيده [ گفت ] پنج هزار مال من . پنج هزار مال آجودان . يك تومان حق كلانتر . يك تومان مال رئيس كه او هم مبلغى روى آن گذاشته طهران به رئيس كل يا نمىدانم به كه بايد بدهد . ما اينجا الكى نيستيم . هر پستى ، سرقفلى مثل دكانها دارد . پست من شصت تومان است . ناچار بايد تلاش كنم ، زدوخورد كنم . و الّا با ماهى سى تومان چه‌جور گذران كنم . با اين گرانى گندم خروارى سيصد تومان ، قند يك من چهل تومان . به خدا هيچ شب هم خودم و زن و بچه‌هايم سير از سر سفره بلند نمىشويم و غصهء ناهار روز را داريم . على اكبر و شوفر : راست مىگوئى راست . خداوند ترحم كند . يا اللّه .