تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 7948

مساهمون:

ص٧٩٤٨
- آقاى شوفر ، تا بار حاضر شود من مىروم لباس پوشيده مىآيم . - او ، آقاى افشار هر ساعت من معطل شوم بيست تومان ضرر من است . بارت حاضر نبود ، لباست عوض نبود . چرا مرا گفتى به اين زودى بيايم . افشار - مگر خم رنگرزى است ، البته كار معطلى دارد . من هم به تو نگفتم به اين زودى بيا . - همين‌قدر بدان . معطلى من خرج دارد . پس حالا يكى دوتا هندوانه ، خربوزه روانه كن اقلا مشغول باشم . يكى دوتا هم براى بر و بچه‌ها ببرم . - خيلى خوب به چشم . على اكبر مىرود و براى مشغوليات شوفر چند تا هندوانه و خربوزه روانه مىكند . شوفر دو سه تا توى اتومبيل گذاشته يكى را سر بريده و با اشتهاى تمام مشغول خوردن مىشود . بيگارها هم كم‌كم گونيهاى غله را توى اتومبيل مىگذارند . على اكبر افشار نمىآيد . شوفر كه شكمش پر از آب شد سيگار خود را آتش زده فرياد مىكند . زود باشيد . زود ، زود . آمدن على اكبر طول مىكشد . نعرهء شوفر دم‌به‌دم بلندتر مىشود تا كار به كفر و ناسزا [ گوئى ] مىانجامد . افشار نفس‌زنان ، نفس‌زنان رسيده پس از تغيرات آقاى شوفر و مطالبهء ساعتى بيست تومان معطلى و هزار قر و قر سوار شده راه مىافتد رو به شهر . شوفر - آقاى افشار مىدانى اين كار چقدر زحمت دارد . دردسر دارد . بىخوابى دارد . هزار بلا . - بله البته هر كارى زحمت دارد . من هم به خدا در زحمتم . هر ساعت مرا شاهزاده ول كند مىروم پى كار راحت‌ترى ، پرنفع‌ترى . - اى آقا ، كار شما چه دخل دارد به كار ما . باز شب خواب راحت مىكنيد . شام راحت مىخورى ، نه مثل ما شام يك قهوه‌خانه ، ناهار يك زهرمارخانه . خواب كه هيچ ، خدا ببرّد اين روزى را كه ما آنقدر جان بكنيم ، آخر ماه هيچ نداريم . افشار - به راستى ماهى چند حقوق داريد ؟ - چه عرض كنم . چه عرض كنم . با همهء اين زحمت ماهى سيصد تومان . - خوب كم نيست . - اى آقا ، كم نيست ، چه فرمايشى است . هر ناهار و شامى براى ما توى اين خرابه‌ها ده تومان تمام مىشود . روزى دو تومان با اين گرانى سيگار ما ميشه . اقلا هفته‌اى يك شب عرق بخوريم هفت هشت تومان خرجش مىشه . و زنمان ، بچه‌مان ، اين گرانى ، اين قحطى ، مگر سيصد تومان با اين خرجها چه مىشه . شما راحتيد ، شما آسوده‌ايد ، نان