- آقاى شوفر ، تا بار حاضر شود من مىروم لباس پوشيده مىآيم .
- او ، آقاى افشار هر ساعت من معطل شوم بيست تومان ضرر من است . بارت حاضر نبود ، لباست عوض نبود . چرا مرا گفتى به اين زودى بيايم .
افشار - مگر خم رنگرزى است ، البته كار معطلى دارد . من هم به تو نگفتم به اين زودى بيا .
- همينقدر بدان . معطلى من خرج دارد . پس حالا يكى دوتا هندوانه ، خربوزه روانه كن اقلا مشغول باشم . يكى دوتا هم براى بر و بچهها ببرم .
- خيلى خوب به چشم .
على اكبر مىرود و براى مشغوليات شوفر چند تا هندوانه و خربوزه روانه مىكند .
شوفر دو سه تا توى اتومبيل گذاشته يكى را سر بريده و با اشتهاى تمام مشغول خوردن مىشود . بيگارها هم كمكم گونيهاى غله را توى اتومبيل مىگذارند .
على اكبر افشار نمىآيد . شوفر كه شكمش پر از آب شد سيگار خود را آتش زده فرياد مىكند . زود باشيد . زود ، زود . آمدن على اكبر طول مىكشد . نعرهء شوفر دمبهدم بلندتر مىشود تا كار به كفر و ناسزا [ گوئى ] مىانجامد . افشار نفسزنان ، نفسزنان رسيده پس از تغيرات آقاى شوفر و مطالبهء ساعتى بيست تومان معطلى و هزار قر و قر سوار شده راه مىافتد رو به شهر .
شوفر - آقاى افشار مىدانى اين كار چقدر زحمت دارد . دردسر دارد . بىخوابى دارد .
هزار بلا .
- بله البته هر كارى زحمت دارد . من هم به خدا در زحمتم . هر ساعت مرا شاهزاده ول كند مىروم پى كار راحتترى ، پرنفعترى .
- اى آقا ، كار شما چه دخل دارد به كار ما . باز شب خواب راحت مىكنيد . شام راحت مىخورى ، نه مثل ما شام يك قهوهخانه ، ناهار يك زهرمارخانه . خواب كه هيچ ، خدا ببرّد اين روزى را كه ما آنقدر جان بكنيم ، آخر ماه هيچ نداريم .
افشار - به راستى ماهى چند حقوق داريد ؟
- چه عرض كنم . چه عرض كنم . با همهء اين زحمت ماهى سيصد تومان .
- خوب كم نيست .
- اى آقا ، كم نيست ، چه فرمايشى است . هر ناهار و شامى براى ما توى اين خرابهها ده تومان تمام مىشود . روزى دو تومان با اين گرانى سيگار ما ميشه . اقلا هفتهاى يك شب عرق بخوريم هفت هشت تومان خرجش مىشه . و زنمان ، بچهمان ، اين گرانى ، اين قحطى ، مگر سيصد تومان با اين خرجها چه مىشه . شما راحتيد ، شما آسودهايد ، نان
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 7948
مساهمون: قهرمان ميرزا عين السلطنه
ص٧٩٤٨