تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 7949

مساهمون:

ص٧٩٤٩
مفت ، خرج مفت ، راحت راحت . - نه اين‌طور نيست . ما هم شب و روز زحمت مىكشيم . ما دردسر داريم . [ ادارهء ] اقتصاد داريم ، بابا داريم ، بدتر از همه ارباب هم تازگى بدزبان شده ، هم طماع ، ايرادگير ، دو سه تا پسر هم داره كه يكى ميره يكى مىآد . آن ميگه براى من سيب‌زمينى به كار ، آن ميگه براى من چغندرقند . ما نمىدانيم چه خاك بر سر كنيم . باز تا خودش بود بد نبود ، حالا آقازاده‌ها هم سر بلند كرده‌اند . خر بيار باقلا بار كن . - پس شما هم به درد من گرفتاريد . - بله ، بله ، بدتر . گاو شده يكى هزار تومان ، الاغ هفتصد تومان . عمله روزى با ناهار و چاى روزى سه تومان ، چه‌جور مىشود زندگى كرد . آقام پريروز گاوش مرد هزار تومان ضرر خورد . الاغش توى چاه افتاد هفتصد تومان ، چاىخور و چپق‌كش ناحقى هم هست و روزى هفت هشت تومان خرج قند و چاى و توتون اوست ، با خانم نازنينش . ما شاء اللّه يكى او پس مىاندازد . يكى من ، يكى برادرم . خواهرم شش بچه دارد باز هم آبستن است . - آخ خدا ، اتومبيلهاى اين لامذهبها هم مجال نمىدهند آدم يك سيگار بكشد . - راستى اينها چقدر اتومبيل دارند . شوفر - به قدر ستاره‌هاى آسمان ، ماهيهاى دريا . ببين چه‌جور تند مىدوند . ديگر رسيديم و اول چك و چونه و پول دادن است . دم دروازه محل گرفتن ماليات ، بايست ، بايست . - بله ، بله ، چشم . - بار مال كجاست ؟ - كوريجان - چه است ؟ - گندم ، براى اقتصاد . على اكبر پائين آمده و مىگويد بيست و يك خروار گندم است حمل به خواربار دولت . تحصيلدار - بارنامه كه ندارى ، من از كجا بدانم بيست و يك خروار است . - تشريف بياوريد اداره ، هرچه من قپان زدم صدى سه برداريد . - من كار دارم ، اينجا را به كه مىتوانم بسپارم . افشار - پس من چه كنم . تحصيلدار - پشت خود را به على اكبر كرده مىگويد چمچاره چاره .