بهمن بيايد .
تصنيف براى رضا شاه
آقا على از شهر آمد . از اوضاع خوب نمىگفت . دكاكين بيشتر بسته است . ادارات داير است ليكن كار نمىگذرد . تصنيف براى شاه و غيره درآوردهاند ، ورد زبان بچهها و اوباش است . سربازهاى ما يكماهه و بعضى دوساله ، يكىيكى ، دوتادوتا مىآيند .
همينطور مال ساير دهات ، حتى از طهران هم آمدهاند . ليكن هر كدام مهملاتى مىگويند كه ما نمىتوانيم صدق و كذب آن را تشخيص بدهيم . روى هم هرجا روسها رفتهاند بد است . آنجا كه انگليس است به حال خود . قزوين روس است ، تا آوه يا سياهدهن انگليس .
از زينب و مسعود خبرى ندارم . جواب تلگراف نيامده . كارهاى ما فعلا درهموبرهم شده . آقا على مىگفت اينجا هم شهرت كرد اعليحضرت خيال اصفهان را داشتند نظاميها و مردم مانع شدند . هيچ خبر صحيح نمىرسد . رئيس اقتصاد ديروز اينجا آمد . او هم خبر صحيحى نداشت يا داشت نگفت .
من يك شبانهروز شهر رفتم . يكى دو كار كه با عدليه و ثبت داشتم نگذشت . هرچه گندم هست مىگويند بدهيد . هر دو قنات را كار مىكنند . قرار صيفىكارى داده شد . اخبار در شهر مثل كوريجان بود .
نطق فروغى : مىآيند و مىروند به كسى كارى ندارند
27 شهريور - فوق العادهء كمالى رسيد . 25 شاه استعفا داد : « من پير شدهام جوانى لازم است لذا وليعهد را به جاى خود معين كردم . » ذكاء الملك در مجلس ابلاغ مىكند . وكلا پرسشها مىكنند فقط جواب مىدهد : دولتين به طهران آمدند نه مخاصمه و دخالت در كارهاى ما نمىنمايند بلكه مربوط به كار خودشان و به ما كارى ندارند . شاه سابق به اصفهان رفت .
شعرى دربارهء رضا شاه
پهلوى آخر بساط خويشتن برچيد و رفت * همچو مار از بيم سركوبى به هم پيچيد و رفت
جان و مال و عرض و ناموس و شرف از ما ربود * بيست سال اين ملت بيچاره را دوشيد و رفت