تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 7866

مساهمون:

ص٧٨٦٦
انقلاب برخاسته شد . هفت بمب تركيد دوتا گفتند منفجر نشد .

طيارات انگليسى

عباس و خانمها با بهمن حصار رفتند ، من به خانهء حاكم كه وعده كرده بودم . حاكم هم مبهوت بود . از آنجا به حصار رفتم . ناهار ، عصرانه صرف شد . جمعيت شهرى در حصار هم خيلى پناه آورده بودند . هفت طيارهء انگليسى هم عصر آمد گذشت . ليكن بمب نريخت . گفتند طيارهء بمب‌افكن روسى بوده است . منزل آمديم گفتند دو ثلث شهر به باغات رفته‌اند . آقا مهدى اصرار داشت ما هم برويم . من قبول نكرده بلكه رأى سعيد الممالك را هم زدم .

ورود قشون انگليس

شب يكشنبه نهم - قشون انگليس وارد شد . جنرال و صاحب‌منصبان ارشد فرماندارى رفتند . شربت ، شيرينى ، اطمينان كامل دادند كه به كارهاى خود مشغول باشيد . ما كارى به كار داخله نداريم . دو بمب را هم تقديم ، آنها گرفتند و رفتند به عمارت نفت جنوب . اسم جنرال « روىبوت » است .

وضع سربازهاى وظيفه

يكشنبه نهم - سيزده تومان دو درشكه گرفته جمعا كوريجان رفتيم . دو هزار تومان ماليه مساعدهء گندم داد . بنابر احتياط همراه آوردم . در همه جا آشوب و هياهو برپاست . سربازهاى وظيفه خلع سلاح شده به حكم افسرهاى خود دانه دانه ، دسته‌دسته به حال فگار لخت گرسنه مىآيند . از كنه كار خبر نداريم ، دور افتاده‌ايم . خانمها خيلى خوشوقت از مسافرت [ اند ] . شب و روز شكم خود را از ميوجات و پرنده و چرنده پرورش مىدهند . به زينب تلگراف كرده‌ام جواب نيامده ، نمىدانم الموت چه مىكند .

چگورنوازى

دوشنبه 17 شهريور ، 15 شعبان 1360 - عيد تولد حضرت . ديشب حسينعلى با چگورش ما را محظوظ كرد ، خصوصا خانمها را . امروز يك ساعت و نيم به ظهر مانده آقا و خانمش با سودابه خانم به شهر رفتند كه از آنجا به سلامتى طهران [ بروند ] . يعنى اتومبيل كوثرى دربست گرفته بود . بهمن خبر داد جا دارد اينها هم با شوق تمام رفتند . راه معمول كه از قزوين مىگذرد مسدود است ، از راه عراق و قم مىروند . من تنها ماندم تا