تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 7864

مساهمون:

ص٧٨٦٤

قانون ختم

ختمهاى اين عهد دو ساعت بيشتر طول نمىكشد . چاى و قهوه نمىدهند . ميز و صندلى مىگذارند . روضه نمىخوانند مگر چند كلمه . از ناپايدارى دنيا . چه يك نفر بزرگ مثلا رئيس الوزرا و ديگرى بيايد يا نيايد سر ساعت ختم تمام مىشود و همان يك روز و دو ساعت . براى ختم زنانه هنوز قانونى وضع نشده . از اين ترحيم ناراضى هستند . فقط مخارج پولى است كه بلديه دريافت مىكند آن هم گزاف . بارى نمىتوانم با غم و اندوه خودم بيشتر بنويسم . دو پسر و چهار دختر و عيالش قجر آقا بازماندگان او هستند . دو پسرش پرويز خودش را انتحار كرد . پسر بزرگش هرمز با تفنگ بازى مىكرد خالى شد شهيد شد ( در دماوند ) . اين غم او را پير و مريض كرد . افخم مرد بزرگى بود ، كارآمد ، زرنگ ، مردم‌دار ، نطاق زبردست ، با عقل ، تمام كارهاى خانواده را مجانا مىكرد . ستم و ظلمى شده بود رفع مىكرد . ندار بود . كمك مىكرد . مقدس ، باتقوا [ بود ] . در جوانى با مرحومه مادرم حج مشرف شده بود 1318 هجرى ( كه مادرم در مكه وفات كرد ) . تكاليف واجب و مستحب خود را به جاى مىآورد و ترك نمىكرد . هيچ آلودگى به مناهى نداشت از جوانى . خوشا به حالش آمرزيدهء درگاه است . خداوند رحمتش كند . مردى لايق و سزاوار اكرام و ستايش بود « 1 » . اين مكنتى كه از مرحوم پدرم باقى ماند و ما را در همچو زمانه بىنياز كرد از توجه او بود كه جلوى پدر را گرفت و نگذاشت انقلاب و مشروطهء عهد ما خللى بدان وارد كند ، چنانچه مردم ديگر را به خاك سياه نشانيد . هى رشادت كرد ، در حفظ اين مال خيلى مجاهدت كرد كه تلف نشد . مثل شير در مقابل انقلاب سى ساله پايدارى كرد . آنچه به چهار پسر رسيد ، از دولت سر او بايد بدانيم . طورى پدر خود را در آن انقلاب و سلطنت پهلوى معزز و محترم و آبرومند نگاه داشت كه تا امروز آنها كه زنده هستند آفرين مىگويند . خداوند بيامرزد همچو اولادها را .
ابرى پديد گوئى نى * بگرفت ماه و گشت جهان تارى
هامش
( 1 ) - آگهى فوت مرحوم افخم الدوله در پايان كتاب به چاپ رسانيده شد .