تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 7863

مساهمون:

ص٧٨٦٣
5 تير ، 26 ژوئن - با ايطاليا پيمان متاركه به توسط وكلاى فرانسه بسته شد . شرايط معلوم نيست . رئيس هيئت فرانسه سرتيپ هون تزبنكر . انگليس پايدار جنگ است و هيچ سر تسليم فرود نياورد . دولتهاى پوشالى بلژيك ، لهستان ، چك ، هلند ، نروژ همه انتقال به لندن يافت . اروپا و كمى از افريقا يك‌پارچه آتش سوزان شده با يك قارهء مخروبه .

عقدكنان عباس ميرزا

يكشنبه 29 دىماه - عصر عقدكنان عباس با تاجلى و شب در مهمانخانهء باشكوه بلديه جشن عروسى برپا شد . همهء اقوام ، دوستان رفقاى خانواده بودند . اطاقها همه پر از مهمان بود . قرب چهارصد نفر زن و مرد ، دختر ، ساز ، آواز ، رقص همه به طور كامل بود . پس از صرف شيرينى و شربت ، ميوه ، بستنى ، چاى شام مفصلى داده شد . بار كذايى هم سرها را گرم بادهء ناب كرده بود . نصف شب عروس و داماد را به خانه آورديم . خانمهاى مسن فاميلى آنجا بودند . دست‌به‌دست در سالن عمارت كه گوشهء باغچه برايشان ساخته بودم دادم . شام مهمانها كه در كافه نبودند صرف كردند . عروس و داماد را به حال خود گذاشته به خدا سپردم .

وفات ركن اعظم

ركن اعظم پس از مدتى ناخوشى مرحوم شد . داغى به دل ما گذاشت ، رحمة اللّه عليه .

وفات افخم الدوله

اول اسفند 1319 - برادر با جان برابرم روز اول اسفند به همان مرض سينه در سن شصت و هشت سالگى بدرود زندگانى كرد . ما دو برادر نسبت به هم دوستى و عشق و علاقهء خاصى داشتيم كه از حب برادرى به مراتب بالاتر بود . از اواسط عمر با هم بوديم . اطاق بيرون ما يكى بود . دايم نزد هم بوديم . در ملاقاتها ، گردشها حتى در سليقه ، اخلاق ، عادات با هم و مشابه هم بوديم . بطوريكه اقوام و دوستان رشك مىبردند و آنها كه داراى برادر بودند حسد داشتند . در حقيقت سرى از يكديگر جدا بوديم ، واله و عاشق يكديگر . من نمىدانم چطور شرح غم و غصهء خود را بنويسم . بيان و بنانم عاجز است و چطور بعد از او زندگى كنم . مگر خداوند خودش ترحم كرده صبر و شكيبائى عنايت فرمايد . جنازه را مجلل حركت داديم . در حضرت عبد العظيم سر مقبرهء اجدادى دفن شد . ختم بنابر امر بلديه معمول اين زمان در مسجد مجد الدوله گذاشتيم . همه آمدند .