شد . سركشى به طويله نمود ، الاغها را آب داد كاه داد ، بيرون آمد . حاجى كه در صحن كاروانسرا ايستاده بود چشمش به ذوقعلى افتاد ، آى آى مشهدى ذوقعلى دوست عزيز :
نه وقت تشريف گترميشن « 1 » .
ذوقعلى - چوخ دانده « 2 » .
عموما شهر همدان ، فارسى زبان است آن هم به لهجهء بسيار زنندهء كثيف . اينجا حلاوت كلام در تركى فارسى حرف زدن طرفين است . افسوس كه به تحرير آن شيرينى تكلم و لهجه را نمىدهد « 3 » .
حاجى به سمت ذوقعليهاى ديگر رفت كه كارشان قرب اختتام بود و بعد به سمت ذوقعلى ما آمد . آى مشهدى ذوقعلى : چوخ خوش گلدين صفا گلدين « 4 » كل احمد ، كل احمد بخش كل ذوق على چاى گتر « 5 » ( همدانى كربلائى را كل مىگويد ) . ذوقعلى مشغول آشاميدن چاى شد . حاجى به سمت قپان رفت . مراجعت : كل ذوقعلى يوكين چه دى « 6 » دورديوك بوقده بيرى كشمش « 7 » .
ببينيم - گورك « 8 »
مشهدى ذوقعلى در جوالها را يكىيكى باز كرد و حاجى چنگال خود را داخل جوالها كرد . مشتى گندم از هريك بيرون آورده به دقت وارسى كرد و گفت تعريفى ندارد .
دو نفر خريدار ساختگى كه هميشه تهيه شده بود صدا زد و گندم را ارائه داد . آن دو نفر با خود نجوى كرده بعد با حاجى داخل بيع و شرى شدند . از آنها پر گفتن از حاجى كم شنيدن . آخر قيمت به هشت تومان و دو ريال ختم شد . حاجى رو به ذوقعلى كرد و گفت شانس حاجى كوچكعلى گفته بود كه اين مشتريها حاضر بودند . و الا چند روز بايد معطل شوى .
ذوقعلى - من شانس مانس بيلميرم قيمت نمه دى « 9 » .
ياخچى ، بسيار خوب ، كل احمد ، كل احمد چاى شيرين بياور .
ذوقعلى - مرحمتيز آرتخ اسّن ايچ ميرم « 10 » .
نه ، نه ، يرقون آدمه « 11 » . چاى بسيار فايده دارد .
هامش
( 1 ) - چه وقت تشريف آوردهاى .
( 2 ) - خيلى وقت است .
( 3 ) - مراد آن است كه قابل بيان نيست .
( 4 ) - خوش آمدى - صفا آوردى .
( 5 ) - براى . . . چاى بياور
( 6 ) - بارت چيست ؟
( 7 ) - چهار بار گندم يك كشمش
( 8 ) - ببينيم .
( 9 ) - من . . . نمىدانم قيمت چقدر است ؟
( 10 ) - مرحمت شما زياد نمىخورم .
( 11 ) - آدم خسته