تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 7812

مساهمون:

ص٧٨١٢
شد . سركشى به طويله نمود ، الاغها را آب داد كاه داد ، بيرون آمد . حاجى كه در صحن كاروانسرا ايستاده بود چشمش به ذوقعلى افتاد ، آى آى مشهدى ذوقعلى دوست عزيز : نه وقت تشريف گترميشن « 1 » . ذوقعلى - چوخ دانده « 2 » . عموما شهر همدان ، فارسى زبان است آن هم به لهجهء بسيار زنندهء كثيف . اينجا حلاوت كلام در تركى فارسى حرف زدن طرفين است . افسوس كه به تحرير آن شيرينى تكلم و لهجه را نمىدهد « 3 » . حاجى به سمت ذوقعليهاى ديگر رفت كه كارشان قرب اختتام بود و بعد به سمت ذوقعلى ما آمد . آى مشهدى ذوقعلى : چوخ خوش گلدين صفا گلدين « 4 » كل احمد ، كل احمد بخش كل ذوق على چاى گتر « 5 » ( همدانى كربلائى را كل مىگويد ) . ذوقعلى مشغول آشاميدن چاى شد . حاجى به سمت قپان رفت . مراجعت : كل ذوقعلى يوكين چه دى « 6 » دورديوك بوقده بيرى كشمش « 7 » . ببينيم - گورك « 8 » مشهدى ذوقعلى در جوالها را يكىيكى باز كرد و حاجى چنگال خود را داخل جوالها كرد . مشتى گندم از هريك بيرون آورده به دقت وارسى كرد و گفت تعريفى ندارد . دو نفر خريدار ساختگى كه هميشه تهيه شده بود صدا زد و گندم را ارائه داد . آن دو نفر با خود نجوى كرده بعد با حاجى داخل بيع و شرى شدند . از آنها پر گفتن از حاجى كم شنيدن . آخر قيمت به هشت تومان و دو ريال ختم شد . حاجى رو به ذوقعلى كرد و گفت شانس حاجى كوچكعلى گفته بود كه اين مشتريها حاضر بودند . و الا چند روز بايد معطل شوى . ذوقعلى - من شانس مانس بيلميرم قيمت نمه دى « 9 » . ياخچى ، بسيار خوب ، كل احمد ، كل احمد چاى شيرين بياور . ذوقعلى - مرحمتيز آرتخ اسّن ايچ ميرم « 10 » . نه ، نه ، يرقون آدمه « 11 » . چاى بسيار فايده دارد .
هامش
( 1 ) - چه وقت تشريف آورده‌اى . ( 2 ) - خيلى وقت است . ( 3 ) - مراد آن است كه قابل بيان نيست . ( 4 ) - خوش آمدى - صفا آوردى . ( 5 ) - براى . . . چاى بياور ( 6 ) - بارت چيست ؟ ( 7 ) - چهار بار گندم يك كشمش ( 8 ) - ببينيم . ( 9 ) - من . . . نمىدانم قيمت چقدر است ؟ ( 10 ) - مرحمت شما زياد نمىخورم . ( 11 ) - آدم خسته
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 7812 | قهرمان ميرزا عين السلطنه