براى صرفهء خود آن را هم مىداد . لذا تمام پول را گرفته تقسيم كرديم و يك برات دو هزار تومانى هم براى انوشيروان ميرزا ارسال طهران شد .
حساب با افخم الدوله
اينجا يك مسئلهء بامزه پيش آمد . افخم الدوله علاقهء ورامين همهء ما را اجاره كرده . اما بسيار بد مستأجرى است . به گردنكلفتى و ميل خود با همه معامله مىكند . من از حساب سال گذشتهء فتحآباد اطلاعى نداشتم كه آقا مبلغى بدهكار است . پاكتى در همين بين از مستشار الممالك رسيد . برات مالياتى كوريجان را فرستاده بود . فهميده يا نفهميده صورتحساب فتحآباد هم ضميمه بود . تا من جلوى حاج آقا گذاشتم تا درجهاى منقلب شده خوشش نيامد ( واقعا هم بدموقعى رسيده بود ) . گفت بايد رسيدگى شود . گفتم خودت اين صورت را دادهاى ، من بايد بگويم بايد رسيدگى شود . گفت غلهء شما در انبار است تحويل مىدهم . گفتم شما اول خرمن از من وكالتنامه گرفتيد غله را به شركت بفروشيد ، اينك خاك انبار ورامين را تحويل مىدهيد . چهار صد تومان بابت امسال دادهايد ، دويست تومان هم از پول شما برمىدارم باقى بماند طهران . بلند شد از اطاق رفت . پول نزد خودم بود قهر نتيجه نداشت .
26 - از نفرين حاج آقا پايم به شدت درد گرفت ورم كرد . خانهء مردم اسباب زحمت همه شدم . منزل آقاى سعيد الممالك هم مثل كاروانسرا مىماند ( حالا بايد گاراژ گفت ) .
من هم مثل نعش مرحب وسط اطاق خوابيدهام . حاج آقا بعضى ادعاها كرد و گفت تا دينار آخر را خواهم گرفت . اتومبيل هم ديده از راه قم برود .
تأسيس شركتهاى مختلف
حكومت براى مذاكرهء امر مهمى خانهء مفخم السلطنه پيشكار بهاء الملك و اعتماد الدوله دعوت نموده . بعد گفتند ملاكين را خواسته بودند تأسيس شركتى بكنند .
متصل شركت تأسيس مىشود . آنها كه حكم انحصار را دارد و بسيار هم زياد است از قبيل شركت ابريشم ، پشم ، پنبه ، خشكبار و غيره و غيره كه پاى دولت يا بانك در كار است اطمينان به دوام و بقا و استحكام معاملات آن هست ، اما آنهاى ديگر ابدا اطمينانى نيست . امروز تعيين شركت مىشود با چند مليان ريال سرمايه ، چند صباح ديگر در روزنامه مىخوانيم به جهات غيرمعلومى منفصل شد .