به همان حج كه مشرف شدم و به همان سنگ حجر الاسود كه بوسيدهام ، و به همان آب زمزم كه نوشيدهام ، و به همان مشهد مقدس كه مشرف شدهاى خلاف ندارد . چاى و چپق ديگرى به ناف مشهدى دروغى بستند . بيار ذرع كن معطل نشو . دوتا پيراهن حاجى هشت متر ، چادرنماز زن حاجى نه متر رو به ذوقعلى « ال وور » « 1 » چقدر محكم است .
دست ذوقعلى را جبرا گرفته چيت منحوس ژاپنى را داد لمس كرد و بناى تعريف را گذاشت كه به هركس بود غير حاجى نه اين چيت را مىدادم ، نه به اين قيمت . حاجى جاى پدر من است . شلوارى « اوچ آرشين » « 2 » ، پيراهن تنبان زنانه هشت ذرع « قولاق آس » « 3 » . حسين حساب كن چرتكه بنداز هشت متر و نه آرشين اين هيجده و اوچ متر .
يرمى ايكى « 4 » هشت و يرمى ايكى بوالر « 5 » سى و يك ذرع و نيم . حسين درست است حالى كن .
حاجى هرقدر ميل داريد چرتكه بندازم اينكه نمىفهمد . باز فضولى كردى تو نمىدانى من نسبت به اين فقيرها هميشه ترحم مىكنم و انصاف را از دست نمىدهم .
حسين با تعجب چرا چرا ! فسفس مىكنى . چرتكه را بده خودم . دست برد چرتكه را جلو كشيد . پيراهن هشت متر بيست و چهار ريال . اوچ ارشين « 6 » شلوار پانزده ريال ، ذوقعلى بوالدى « 7 » سه تومان دو قران ، پيراهن زنانه و تنبان بيست و چهار ريال جمعا الدى بش تومان بش قران « 8 » . او نيمذرع پيشكش شما . ذوقعلى دست به بغل برد هفت تومان و سه هزار و پانزده شاهى پول گندم را بيرون آورد .
حاجى فورا از دست او قاپيد كه شما نمىتوانيد حساب كنيد سهو خواهيد كرد . پنج تومان و پنج هزار پول خود را برداشته يك ريال هم به حسين شاگردانگى داد . هفده قران و پانزده شاهى را به كيسهء ذوقعلى ريخته توى جيبش گذاشت . چوخ حاجى يه سلام عرض كن « 9 » . دكان ، حجره همه همه مال خودشان است به خدا سپردم .
ذوقعلى به كاروانسرا رفته الاغ و جوالها را برداشته از در كاروانسرا خواست خارج شود قهوهچى به صدا آمد : مشهدى آى كلّائى تو نو ميگم « 10 » . ذوقعلى به صرافت افتاده سينه به سينهء قهوهچى نمه دى « 11 » چاى پولى . چاى پولى حاجى مهمانى . قهوهچى خدا پدرت را بيامرزد اگر حاجى بخواهد پول اين چايها را بدهد روزى ده تومان كم است ور
هامش
( 1 ) - دست بزن
( 2 ) - سه ذرع
( 3 ) - گوش بده .
( 4 ) - بيست و يك
( 5 ) - اين مىشود .
( 6 ) - سه ذرع .
( 7 ) - اين شد
( 8 ) - پنج تومان و پنج قران
( 9 ) - خيلى به حاجى سلام برسان .
( 10 ) - تونو به لهجهء همدانى است - تو را مىگويم .
( 11 ) - چه مىگوئى